سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٧٧
داراى حدود و مرزهاى مشخص نيست. آغاز دموكراسى در آتن به اين صورت بود كه همه مردم مستقيما در اداره امور كشورشان دخالت مىكردند و اين روش به خاطر عملى نبودن و به دلايل ديگرى مورد انتقاد انديشمندان و فيلسوفان قرار گرفت.
تا اينكه بعد از رنسانس به عنوان عكس العملى در مقابل حكومت زورگويان و خودكامگان به صورت ديگرى مطرح شد و فيلسوفان بزرگى از مغرب زمين به پردازش اين نظريه پرداختند تا به صورت نظريه مقبولى درآمد و بعد هم به ساير كشورها صادر شد و شكل فعلى آن اينست كه مردم فقط در انتخاب نمايندگان نقش دارند و حتى ضرورتى ندارد كه مسئول قوه قضاييه، با مسئول قوه مجريه مستقيما از طرف مردم تعيين شوند، ولى به هر حال، شكل خاصى را براى حكومت تعيين نمىكنند و لذا حكومتهاى مختلف سلطنتى، پارلمانى و رياست جمهورى خودشان را دموكرات و مردم سالار مىدانند.
اخيرا مفهوم جديدى در كشورهاى غربى براى دموكراسى مطرح شده كه بيشتر از طرف سياستمداران اين كشورها شكل گرفته است و در واقع مفهوم «لائيسم» در دموكراسى ادغام شده است. يعنى از يكطرف مردم بايد در شئون حكومت دخالت داشته باشند، و از طرف ديگر در هيچ دستگاه رسمى دولتى هم نبايد اثرى از دين باشد.
دين نه در قانونگذارى بايد دخالتى داشته باشد و نه مجريان قانون مىتوانند با عنوان آن حكومت كنند و حتى در يك دستگاه، موسسه، يا ارگانى كه وابسته به حكومت است هيچ اثرى از اعتقاد بدين و طرفدارى دين نبايد وجود داشته باشد. به همين دليل است كه حتى