سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٧٥
بخش چهارم: عناصر و مقويات دمكراسىاز ديدگاه اسلام و غرب
چكيده
همانگونه كه در جلسات گذشته بحث شد، دموكراسى در نظامهاى غربى بر مبناى حضور مردم و گسترش نقش آنها و تأثير مستقيم آرا و نظرات ايشان در تصميمگيريهاى مختلف شكل گرفت تا بدانجا كه براساس تلاش دولتهاى استعمارى ديدگاه لائيك و سكولار نيز از مقدمات اصلى آن بحساب آمد و دين جايگاه خود را در حوزه علوم اجتماعى از دست داد. در اسلام حركت اصلى و اساسى دقيقا برخلاف آن چيزى است كه در غرب مطرح است زيرا هر نوع رويكرد به مسائل اجتماعى بدون در نظر گرفتن احكام و شريعت و چارچوب اسلامى از نظر اسلام مطرود و مردود است. حتى نظر مردم (ولو اكثريت آنها) بايد براساس موازين شرعى و دينى اعمال و اجرا شود تا بدينگونه قانون در مراحل مختلف خود از اعتبار لازم و كافى برخوردار باشد.
آنچه كه در حوزه علوم اجتماعى در غرب مطرح است رويكرد انسانمحورى (اومانيسم) در ساختار سياسى حكومت است و لذا توجه به مردم و خواستههاى ايشان ركن اساسى در تصميمگيريهاى