سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٦٠
كسى بخواهد بدون اذن خداوند حكومت كند عينا مثل كسى است كه بخواهد در يك محل ادارى رياست كند يا نخست وزيرى بخواهد پست نخستوزيرى را بدون اجازه از يك مقام صلاحيتدار مثل رئيس جمهور يا مجلس شوراى اسلامى يا مقام ديگرى كه بايد به او حكم بدهد، به رتق و فتق كارها بپردازد. حتى اگر كارش هم درست و خوب و صحيح باشد مورد مؤاخذه قرار مىگيرد و مىتوانند او را مجازات كنند. به همين دليل است كه ما مىگوييم مجرى قانون اسلام هم بايد با اذن صاحب مردم و جامعه اسلامى كه خداوند متعال است تعيين گردد و در غير اينصورت طبعا مورد مؤاخذه قرار مىگيرد، و اگر فرضا مشغول اين كارها بشوند، مردم ملزم به اطاعت نيستند. حتى در مورد اجراى همان قانون مردم مىگويند شما اگر مسئول اين واحد يا وزارتخانه هستى بايد حكم داشته باشى. چه كسى به تو اجازه داده به اين كارها دست بزنى؟ و تا اطمينان پيدا نكنند كه حكم از طرف مقام صلاحيتدار صادر شده، خودشان را ملزم به اطاعت از او نمىدانند.
در جامعه اسلامى هم بينش اسلامى مردم، مربوب و مخلوق خدا هستندو بدون اذن صاحبشان مجاز نيستند كارى انجام دهند.
خدا بايد اجازه بدهد كه حتى همان قانون خدا را هم شخص معينى كه مأذون از طرف خداست اجرا كند. به همين جهات است كه در كلمات حضرت امام رضوان الله تعالى عليه كه بنيانگذار و معمار اين انقلاب و اين نظام هستند و براساس بينشى كه از اسلام و منابع اسلامى بدست آوردند در مورد حكم رياست جمهورى همه جا صريحا نوشتند كه شما منصوب مىشويد و ننوشتند كه فقط من رأى