سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٤٩
كنند. اگر هر چه خواست انجام بدهد، هيچ وقت به هدف نخواهد رسيد. بلى، اگر هيچ هدفى نداشته باشد هيچ مقرراتى هم نمىخواهد. چنين جامعهاى هم مانند همان فرد بىهدف در زمان كوتاهى محكوم به مرگ خواهد بود. اما اگر جامعهاى بخواهد دوام پيدا كرده و رشد و ترقى كند و عزت و سعادت ابدى داشته باشد بايد مقررات دقيقى داشته باشد. كلام در اين است كه اين مقررات چگونه بايد وضع شود؟ بايد توسط چه كسى وضع شود؟ آيا اين مقررات يك امور واقعى است كه بايد كشف شود يا صرفا يك امر اعتباريست كه بايد فرض شود؟ اين مسئله در فلسفه حكومت بسيار مهم است. ما در طبيعت و در زندگى فردى، يك سرى مقررات واقعى داريم كه دانشمندان آنها را كشف مىكنند. يعنى اينكه فلان ميكروب موجب پيدايش فلان بيمارى مىشود اين يك رابطه واقعى است، علت و معلول حقيقى است و در طبيعت وجود دارد و دانشمندان با تجربههاى خودشان اين واقعيت را كشف مىكنند و بصورت يك قانون بهداشتى در اختيار ديگران قرار مىدهند، براى اينكه از فلان بيمارى مصون بمانيد بايد از فلان ميكروب پرهيز كنيد. اگر آن بيمارى شايع شد بايد واكسيناسيون شويد با از آن بيمارى مصونيت پيدا كنيد.
اين يك قانون بهداشتى است و در طبيعت وجود دارد، جامعه هم اگر بخواهد سالم زندگى كند ناچار مقرراتى مىخواهد. آيا آن مقررات واقعا در طبيعت وجود دارد و كسانى بايد كشف كنند؟ يا نه امورى اعتبارى و قراردادى است يا فرضى است. و براى جلب رضايت مردم مىتوان آن مقررات را هر روز عوض كرد؟