سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٤٨
متعاقبا مرگ نخواهد داشت، اما كسى كه هدف دارد و مىخواهد عمر طولانى داشته باشد و سلامتيش محفوظ بماند و از اين سلامتى حيات استفاده كند تا رشد تكاملى پيدا كند و رشد معنوى داشته باشد، نمىتواند نسبت به مقررات بهداشتى بىتفاوت باشد، يعنى بايد به دست خود آزاديهاى خودش را محدود كند. طبق چه مقرراتى؟ آن مقرراتى كه كارشناسان آگاه ديكته مىكنند، اگر جامه را مانند آن فرد بىهدف فرض كنيم چه مىشود؟ مرگ و زندگى برايش مساوى است، نه بقاء و نه شرف خود را مىخواهد، نه عزت و نه استقلال خود را مىخواهد نه هويت و شرفى و نه آخرت و معنويتى براى خود قائل است. چنين جامعهاى هر كارى مىخواهد بكند آزادى كامل دارد و لازم نيست هيچ مقرراتى را رعايت كند مانند آن فردى كه مرگ و زندگى برايش يكسان است.
تنها وقتى انسان احتياج به مقررات محدود كننده آزادى ندارد كه مرگ و حيات برايش يكسان باشد. يعنى اگر زنده يا مرده بودن برايش فرقى نكند، ديگر هيچ مقرراتى نمى خواهد، اما اگر مرگ را هم انتخاب كند بايد مقرراتش را رعايت كند، بايد بداند چه كارى انجام دهد تا بميرد. پس هيچ كار هدفمندى بدون مقررات امكانپذير نيست. رسيدن به هر هدفى با آزادى مطلق، امكانپذير نيست اگر هدفى در كار است بايد محدوديتى هم باشد.
بايد مقدمات طبق قوانين و ضوابط خاصى انجام بگيرد، حتى اگر هدف مرگ باشد! جامعه اگر هدفى دارد بايد مقررات را رعايت كند.
يعنى بايد از آزاديهاى خود بكاهد و از خواستههاى خود صرفنظر