سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت

سلسله مباحث اسلام، سياست و حكومت - مصباح يزدي، محمد تقي - الصفحة ٢٥

نيست بلكه حقيقت و ارتباط معنويست كه بين انسانها و خدا برقرار مى‌شود و مراتبى از وجود را مى‌گذراند و صعود مى‌كند تا به آن مقام راه پيدا مى‌كند. شناخت اين مقام در حد انسانهايى عادى نيست و نمى‌فهمند كه براى انسان چنين مقامى وجود دارد تا علاوه بر تأمين خواسته‌هاى مادى و دنيوى به چنين مقام روحانى و معنوى نايل شوند. حال كه خدا احتياجى به عبادت من و شما ندارد. پس چرا انسان را براى پرستش آفريده است، بخاطر اينكه آن كمال نهايى انسان جز از راه پرستش خدا حاصل نمى‌شود. پس بايد خدا را شناخت و از او اطاعت كرد تا انسان بتواند مسير كمال حقيقى‌اش را طى كند. با توجه به اين مقدمات است كه ما مى‌توانيم بگوييم قانونى مطلوب است كه علاوه بر تأمين نيازمنديهاى مادى همه افراد، نياز كسانى را كه حتى سهمى در دستاوردهاى جامعه ندارند، مثل انسانهاى ناتوان، انسانهاى فلج و انسانهاى معلولى كه نمى‌توانند هيچگونه خدمتى حتى خدمت فكرى و هنرى هم به جامعه ارائه بدهند، تأمين كند. زيرا آنها هم حقوقى دارند. دولت اسلامى بايد حق آنها را تأمين كند و بايد نيازهاى فقرا، مساكين و زمينگيران را كه هيچ توان كارى ندارند، تأمين كند چرا كه بنده خدا هستند و انسانهايى هستند كه در ميان جامعه انسانى متولد شده‌اند، بايد تا زنده هستند و نفس مى‌كشند در جامعه انسانى تأمين شوند. لذا قانونى كه در اين جامعه اجرا مى‌شود بايد حق آنها را تأمين كند. اينست كه قرآن علاوه بر عدل، مسئله ديگرى را مطرح مى‌كند «انّ اللّه يأمر بالعدل‌