بخیل نامه - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٧١ - جواب

آورده‌اند که بخیلی خانه‌ای خرید. وقتی به آنجا رفت، درویشی آمد و چیزی خواست. بخیل گفت: خدا برساند. دوریشی و درویشانی دیگر آمدند و مرد بخیل به همه آنها همین را می‌گفت. بخیل به دخترش گفت: گدایان زیادی به در این خانه می‌آیند. دختر گفت: پدر شما که با یک کلمه همه را بر می‌گردانی، کم و زیادش چه فرقی می‌کند.[١]

بودن اندر عذاب[٢] چون جرجیس[٣] یا شــــدن در جحیم چـــون ابلیس

بهترست از سوال کردن و طمــــــع[٤] و ایستـــادن به‌ نـــزد مـرد خسیـــس[٥]


[١]‌. گزیدة زهر الربیع، ص٩٠.