بخیل نامه - پوریزدی، رحمت - الصفحة ٨٢ - مالدار

دست دعا برآورد و فریاد بی‌فایده خواندن گرفت «فَإِذا رَكِبُوا فِی الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّین‌»[١]

دست تضرع چه سود بنده محتاج را وقت دعا بر خدای وقت کرم در بغل

از زر و سیـــــــــــم راحتـــــــــی برســـــــــــان خویشتـــــــن هـــــــم تمتــــــــعی برگیــــــر

وانگه این خانـه کز تو خواهــــد مانــد خشتـی ازسیـــــم و خشتـــــی از زرگیــــر

آورده‌اند که در مصر اقارب[٢] درویش داشت (بعد از هلاک او) به بقیت مال او توانگر شدند و جام‌های کهن به مرگ او بدریدند و خز و دمیاطی[٣] بریدند هم در آن هفته یکی را دیدم از ایشان بر باد پایی[٤] روان غلامی در پی روان.

وه که گر مرده باز گردیدی به میان قبیــــــــله و پیونــــد

رد میراث سخت‌تر بـــودی وارثان را ز مرگ خویشاونــد


[١]‌. عنکبوت (٢٩)، ٦٥.