صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢١٢ - خطر عمال اسرائيل
نمىخواستيم. ما نمىخواهيم كه مملكت ما در خارج معرفى بشود كه همچو عناصر خبيثى سرِ كارند؛ ما نمىخواستيم اين را. ما مىخواهيم كه مملكت ما از آن نقطه اولىاش تا آن آخرش، جورى باشند، طورى سلوك بكنند كه مايه افتخار يك مملكتى باشد. بگويند آقا، ما امير كبير داريم؛ وزراى سابق، مشاورين سلاطين سابق، علما بودند؛ على بن يقطين بوده است؛ گاهى ائمه اطهار- عليهم السلام- بودهاند.
خطر عمال اسرائيل
حالا مشاورين كيانند؟ اسرائيل!؟ مشاورها اسرائيل، از يهود .... دو هزار نفر بهايى را به اقرار خودشان كه در روزنامه دنيا [١] [نوشته است]- بعد فردا مردك [شاه] نگويد كه اشاعه اكاذيب است- در روزنامه دنيا دو هزار نوشته است، اسرائيل بهايى را، اسم بهايى [را] نياورده؛ [نوشته] بعض وابستگان به مذاهب، اسمش را مذهب گذاشت!؛ دو هزار نفر را، و مىگويند پنج هزار است، دوتايش را اينجا نوشته است، اينكه نوشته حالا؛ اينها با كمال احترام- نه مثل حاجيهاى بدبخت ما كه وقتى مىخواهند تذكره [٢] به آنها بدهند، بايد چقدر زحمت بكشند، چقدر رشوه بدهند، چقدر بيچارگى بكشند تا اينكه يك چند را رد كنند، چند تا را قبول بكنند، آن وقت در فرستادنشان چه فضاحتها باشد، در برگشتنشان چه فضاحتها باشد؛ وقتى هم مكه مىروند، در «منى»، حتى آن نماينده بىعرضه آنجا هم شكايت مىكند كه فلان آقا [٣] را بگيريد از باب اينكه جايى حرف حقى زده است، گفته اسلام در خطر است از دست يهود. آقا مگر شما يهوديد؟ مگر مملكت ما، مملكت يهود است؟- دو هزار نفر را با كمال احترام، با دادن به هر يك از اينها پانصد دلار ارز، به هر يك پانصد دلار از مال اين ملت مُسْلم به بهايى دادهاند، ارز دادهاند، به هر يك هزار و بيست تومان تخفيف هواپيما [دادهاند]، چه بكنند؟ بروند در
[١] يكى از مجلههاى آن روز ايران.
[٢] گذرنامه.
[٣] آقاى محمد صادقى كه پس از فرار از ايران به مكه مشرف شده و در آنجا بر ضد رژيم شاه و اشغالگران فلسطين سخنرانى كرده بود.