صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٥٩ - نامه به آقاى محمد على گرامى و تشكر از عواطف مردم
هم از تدابير حكيمانه او نباشد تا تلميذ تكامل يابد ... ولىاى هجر سوزان اندكى نرمتر! واى آتش جدايى اندكى آرامتر! كه اين دل افسرده را تحمل اين همه رنج نباشد ...
اى خدايى كه دل از توست، مهر از توست، هستى از توست، دل ما را از محبت خود و دوستانت پر كن، الهى، قدمى ده كه به سوى تو آييم و راهى نماى كه به تو رسيم
اكنون كه راز بدين جا مىرسد و حرارت دل تسكين مىيابد باز عقل هى مىزند كه اين صحبتها رسم ادب نيست! آرى هميشه اين بنده چنين بودم و خجالت مانع تماسهاى كم مىشده آن وقت متمركز مىشده و به صورت شقشقهاى سرزده مىشده و يا عنوان پررويى به خود مىگرفته و يا متلون المزاج مىكرده است. ولى باز در نظر مىآيد عنوانى كه در كتاب قضا عنوان شده كه بر لايق قضاوت واجب است خود را به حضور حاكم معرفى نمايد و عقل استحسانى مىگويد: ارادتمند تام و مقلد كامل هم بايد خود را در مقام امتثال و حضور انجام اوامر مولوى به معرض تعرفه در آورد، ولى اينها همه بهانه است
اينجا از محضر آن پدر روحانى تقاضا دارد كه در صورت امكان جواب مسائل ذيل را مرحمت فرمايند كه مورد لزوم است. ٣ رمضان ٨٣- قم، مدرسه خان، محمد على گرامى قمى]
بسمه تعالى
عواطف برادران ايمانى و خصوصاً مخصوصين آنها بار گرانى است كه به دوش من بسيار سنگينى مىكند، باشد كه خداوند متعال مقدر فرموده باشد كه با عواطف غيبيه خود به صورت حاضر از آن سنگينى كاهش دهد. رحمتهايى كه در ظاهر، نقمت بروز مىكند از رحمتهاى ظاهره شايد لطيفتر و به عواطف نزديكتر باشد. از خداوند تعالى توفيق علم و عمل صالح براى همه خواستار است.