صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٣٩ - نامه به آقاى سيد احمد خوانسارى (امضاى اعلاميه عليه رژيم)
آورده است. يعنى مردم ديدند حق با حضرت على است آن وقت در مقابل بىدينها قيام كردهاند. حال ما چند سال صبر كردهايم. در زمان پدرش هر كارى كرد هيچ كس حرفى نزد. گفتهاند ببينيم آخر الامر چه مىشود. تا آن طور مُرد. حالا پسرش دارد لطمه به دين مىزند. بايد هر طورى است حساب او را تصفيه كنيم. از امروز به بعد، سكوت فايده ندارد. امروز ديگر روز سكوت نيست. امروز روزى است كه بايد در مقابل لا مذهبها قيام كرد. اگر دلتان مىخواهد مملكت اسلامى ما و دين و آيين ما از بين برود به من بگوييد [١] ...
[١] آقاى خوانسارى سپس نامهاى به اين شرح به امام خمينى نوشت:
«حضرت آيت اللَّه خمينى. نامه شما واصل شد، بنده هم به سهم خودم از فرمايشات شما اطاعت خواهم كرد. هر طورى كه شما صلاح دانستيد من حرفى ندارم. ولى موقع نوشتن اعلاميه مواظب باشيد زننده نباشد كه دولت بدتر كند! با زبان ملايمت اعلاميه بنويسيد! قدرى نصيحت كنيد كه اين عمل شما خلاف قرآن است. صلاح مملكت در اين است كه اين قانون جديد را اجرا نكنيد كه مردم همگى ناراحت هستند. صلاح شاه در اين است كه اين قانونهايى را كه مخالف قرآن است عملى نكند. شاه بايستى علما را داشته باشد. مملكت بدون روحانيت نمىشود. اگر روحانيت نباشد كمونيست در مملكت ما كه شيعه اثنى عشرى است زياد مىشود. پس شاه و دولت تا مىتوانند بايستى نظم را رعايت كنند و نگذارند مملكت ما به دست بيگانگان بيفتد كه بر ما حكومت كنند. اين روحانيون بوده و هستند كه در مقابل كمونيستها سينه سپر مىكردند و مىكنند».