خارج کلام مقارن
(١)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (25)
٤ ص
(٢)
بیان نکات مقدماتی در شروع سال تحصیلی جدید حوزه!
٥ ص
(٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(58)- مشروعیت مسئله «تقیه» در سیره صحابه!
٦ ص
(٤)
ضرورت مبارزه فرهنگی با دشمنان اهلبیت (علیهم السلام)
٧ ص
(٥)
دورنمائی از فعالیتهای فعلی وهابیت بر ضد مکتب تشیع!
٨ ص
(٦)
نکاتی پیرامون دو شبهه اساسی از شبهات غدیر
٩ ص
(٧)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (59) - مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات، و عمل صحابه
١٠ ص
(٨)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(60) - مشروعیت مسئله «تقیه» در اقوال صحابه و تابعین!
١١ ص
(٩)
اساسی ترین موضوعات و مباحث لازم برای طلاب عصر حاضر
١٢ ص
(١٠)
لزوم انجام دو اقدام و کار اساسی علمی در ایام محرم!
١٣ ص
(١١)
رهآورد عزاداری امام حسین(علیه السلام) از نگاه یک کارشناس وهابی!
١٤ ص
(١٢)
مهمترین نقطه افتراق تفکر شیعی و تفکر سنی!
١٥ ص
(١٣)
مهمترین نقطه افتراق تفکر شیعی و تفکر سنی (2)
١٦ ص
(١٤)
مهمترین نقطه افتراق تفکر شیعی و تفکر سنی (3)
١٧ ص
(١٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(61) - مشروعیت تقیه در سیره بزرگان اهل سنت!
١٨ ص
(١٦)
بررسی معنای «صحابه» در قرآن کریم!
١٩ ص
(١٧)
بررسی واژه «صحابه» در کتب لغوی و اصطلاح بزرگان شیعه
٢٠ ص
(١٨)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(62) - «تقیه» در سیره برخی صحابه سرشناس!
٢١ ص
(١٩)
کینه عجیب معاویه، نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٢٢ ص
(٢٠)
تعریف «صحابه» از منظر مرحوم «شهید ثانی»
٢٣ ص
(٢١)
آشنایی بیشتر با شخصیت «ابوموسی اشعری»!
٢٤ ص
(٢٢)
فضیلت پیاده روی برای زیارت امام حسین (علیه السلام)
٢٥ ص
(٢٣)
آیا رفتن به زیارت قبور انبیاء و ائمه اطهار(علیهم السلام) شرک است!؟
٢٦ ص
(٢٤)
آشنایی بیشتر با شخصیت «ابوموسی اشعری» (2)
٢٧ ص
(٢٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(63) - مشروعیت تقیه از دیدگاه تابعین
٢٨ ص
(٢٦)
تعریف صحابه؛ چالشی مهم برای علمای اهل سنت!
٢٩ ص
(٢٧)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(64) - مشروعیت تقیه در روایات ائمه طاهرین(علیهم السلام)
٣٠ ص
(٢٨)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(65) - مشروعیت تقیه در روایات ائمه طاهرین(علیهم السلام) (2)
٣١ ص
(٢٩)
آیا برگزاری جشن میلاد پیغمبر اکرم بدعت و حرام است!؟
٣٢ ص
(٣٠)
تعاریف متناقض از «صحابه»؛ تعداد صحابه و مقدار روایات نقل شده ایشان
٣٣ ص
(٣١)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(66) - مشروعیت تقیه در روایات ائمه طاهرین(علیهم السلام) (3)
٣٤ ص
(٣٢)
موضوع «صحابه»، موضوعی ارزشمند و پرمنفعت!
٣٥ ص
(٣٣)
تعریف مفهوم «عدالت»، از دیدگاه علمای اهل سنت
٣٦ ص
(٣٤)
مسح یا غسل رجلین؛ از اساسیترین اختلافات میان شیعه و اهل سنت
٣٧ ص
(٣٥)
مسح یا غسل رجلین؛ از اساسیترین اختلافات میان شیعه و اهل سنت (2)
٣٨ ص
(٣٦)
مراد از «عدالت»، در پذیرش روایت راوی در نزد علمای شیعه (1)
٣٩ ص
(٣٧)
مراد از «عدالت»، در پذیرش روایت راوی در نزد علمای شیعه (2)
٤٠ ص
(٣٨)
لزوم مخالفت با سنت قطعی اسلام، به خاطر مخالفت با شیعه!!
٤١ ص
(٣٩)
شبیه سازی فضائل اهلبیت(علیهم السلام) برای خلفا و صحابه
٤٢ ص
(٤٠)
دیدگاه شیعه پیرامون مسئله عدالت و عصمت
٤٣ ص
(٤١)
عصمت ائمه اهلبیت(علیهم السلام) از زبان پیغمبر اکرم و دیگر ائمه(علیهم السلام)
٤٤ ص
(٤٢)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(67) - تقیه از دیدگاه ائمه طاهرین(علیهم السلام) و علمای شیعه
٤٥ ص
(٤٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(68) - تقیه از دیدگاه ائمه طاهرین(علیهم السلام) و علمای شیعه (2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(69) - تقیه از دیدگاه ائمه طاهرین(علیهم السلام) و علمای شیعه (3)
٤٧ ص
(٤٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(70) - تقیه از دیدگاه ائمه طاهرین(علیهم السلام) و علمای شیعه (4)
٤٨ ص
(٤٦)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (1) - آیه 143 سوره بقره
٤٩ ص
(٤٧)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (2) - آیه 110 سوره مبارکه آل عمران
٥٠ ص
(٤٨)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(71) – تقیه در سیره مسلمین (1)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(72) - ترک سنت قطعی پیامبر به خاطر بغض با امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥٢ ص
(٥٠)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (3) - آیه 74 سوره انفال
٥٣ ص
(٥١)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (4)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(74) – تقیه در سیره مسلمین (2)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(73) – پنج ویژگی ممتاز «معجم الرجال» مرحوم آیة الله خوئی(ره)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی شبهاتی پیرامون شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) (1)
٥٧ ص
(٥٥)
بررسی شبهاتی پیرامون شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) (2)
٥٨ ص
(٥٦)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(75) – تقیه در سیره مسلمین (3)
٥٩ ص
(٥٧)
نکاتی پیرامون فتنه خلق قرآن!
٦٠ ص
(٥٨)
بررسی شبهاتی پیرامون شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) (3)
٦١ ص
(٥٩)
بررسی شبهاتی پیرامون شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) (4)
٦٢ ص
(٦٠)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(76) – تقیه از منظر عقل عقلاء (1)
٦٣ ص
(٦١)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(77) – تقیه از منظر عقل عقلاء (2)
٦٤ ص
(٦٢)
بررسی شبهاتی پیرامون شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) (5)
٦٥ ص
(٦٣)
بررسی شبهاتی پیرامون شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) (6)
٦٦ ص
(٦٤)
اجتهاد صحابه؛ در مقابل نص فرمایش پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (1)
٦٧ ص
(٦٥)
اجتهاد صحابه؛ در مقابل نص فرمایش پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٦٨ ص
(٦٦)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (5) - آیه 100 سوره توبه
٦٩ ص
(٦٧)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (5) - آیه 100 سوره توبه (2)
٧٠ ص
(٦٨)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (5) - آیه 100 سوره توبه (3)
٧١ ص
(٦٩)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (5) - آیه 100 سوره توبه (4)
٧٢ ص
(٧٠)
اجتهاد صحابه؛ در مقابل نص فرمایش پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (3)
٧٣ ص
(٧١)
اجتهاد صحابه؛ در مقابل نص فرمایش پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (4)
٧٤ ص
(٧٢)
شبهات وهابیت؛ پیرامون ولادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کعبه
٧٥ ص
(٧٣)
اجتهاد صحابه؛ در مقابل نص فرمایش پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (5)
٧٦ ص
(٧٤)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (6) – بغض، سب و لعن امیرالمؤمنین توسط صحابه! (1)
٧٧ ص
(٧٥)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (7) – بغض، سب و لعن امیرالمؤمنین توسط صحابه! (2)
٧٨ ص
(٧٦)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (8) – بغض، سب و لعن امیرالمؤمنین توسط صحابه! (3)
٧٩ ص
(٧٧)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(78) – ملاک وجوب در تقیه!
٨٠ ص
(٧٨)
جایگاه امام حسین (علیه السلام) در قرآن کریم
٨١ ص
(٧٩)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(79) – ملاک وجوب در تقیه (2)
٨٢ ص
(٨٠)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (9) – بغض، سب و لعن امیرالمؤمنین توسط صحابه! (4)
٨٣ ص
(٨١)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (10) – بغض، سب و لعن امیرالمؤمنین توسط صحابه! (5)
٨٤ ص
(٨٢)
پاداش کار نیک؛ مختص مؤمنین، یا همه مردم!؟
٨٥ ص
(٨٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(80) – ملاک وجوب در تقیه (3)
٨٦ ص
(٨٤)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (11) – بغض، سب و لعن امیرالمؤمنین توسط صحابه! (6)
٨٧ ص
(٨٥)
نقد و بررسی آیات استدلال شده بر عدالت تمام صحابه (12) – بغض، سب و لعن امیرالمؤمنین توسط صحابه! (7)
٨٨ ص
(٨٦)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(81) – ملاک وجوب در تقیه (4)
٨٩ ص
(٨٧)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (2)
٩٠ ص
(٨٨)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (3) - بهترین روش در پاسخگوئی به شبهات و مناظرات
٩١ ص
(٨٩)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (4)
٩٢ ص
(٩٠)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (1)
٩٣ ص
(٩١)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (5)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (6)
٩٥ ص
(٩٣)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (7) - معنای لغوی و اصطلاحی «شبهه»!
٩٦ ص
(٩٤)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (8) – علل و انگیزه های طرح شبهه
٩٧ ص
(٩٥)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (9)
٩٨ ص
(٩٦)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (10)
٩٩ ص
(٩٧)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (11)
١٠٠ ص
(٩٨)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (12)
١٠١ ص
(٩٩)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (13)
١٠٢ ص
(١٠٠)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (14)
١٠٣ ص
(١٠١)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (15)
١٠٤ ص
(١٠٢)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (16)
١٠٥ ص
(١٠٣)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (17)
١٠٦ ص
(١٠٤)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (18)
١٠٧ ص
(١٠٥)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (19)
١٠٨ ص
(١٠٦)
«عید الزهراء» یا توهین و اهانت به مقدسات اهل سنت!؟
١٠٩ ص
(١٠٧)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (20)
١١٠ ص
(١٠٨)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (21)
١١١ ص
(١٠٩)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (22)
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (23)
١١٣ ص
(١١١)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (24)
١١٤ ص
(١١٢)
لزوم پاسخگویی روشمند به شبهات (26)
١١٥ ص
(١١٣)
لزوم پاسخگویی روشمند به شبهات (27)
١١٦ ص
(١١٤)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (28)
١١٧ ص
(١١٥)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (29)
١١٨ ص
(١١٦)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (30)
١١٩ ص
(١١٧)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (31)
١٢٠ ص
(١١٨)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (32)
١٢١ ص
(١١٩)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (33)
١٢٢ ص
(١٢٠)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (34)
١٢٣ ص
(١٢١)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (35)
١٢٤ ص
(١٢٢)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (36)
١٢٥ ص
(١٢٣)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (37)
١٢٦ ص
(١٢٤)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (38)
١٢٧ ص
(١٢٥)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (39)
١٢٨ ص
(١٢٦)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (40)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (41)
١٣٠ ص
(١٢٨)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (42)
١٣١ ص
(١٢٩)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (44)
١٣٢ ص
(١٣٠)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (45)
١٣٣ ص
(١٣١)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (47)
١٣٤ ص
(١٣٢)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (49)
١٣٥ ص
(١٣٣)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (51)
١٣٦ ص
(١٣٤)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (52)
١٣٧ ص
(١٣٥)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (53)
١٣٨ ص
(١٣٦)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (54)
١٣٩ ص
(١٣٧)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (55)
١٤٠ ص
(١٣٨)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (56)
١٤١ ص
(١٣٩)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (48)
١٤٢ ص
(١٤٠)
لزوم پاسخگوئی روشمند به شبهات (50)
١٤٣ ص
(١٤١)
آشنایی با فرَق کلامی اهل سنت (24)
١٤٤ ص
(١٤٢)
آشنایی با فرَق کلامی اهل سنت (25)
١٤٥ ص
(١٤٣)
آشنایی با فرَق کلامی اهل سنت- مبانی کلامی وهابیت
١٤٦ ص
(١٤٤)
آشنایی با فرَق کلامی اهل سنت – مبانی کلامی وهابیت
١٤٧ ص
(١٤٥)
علت تغییر ندادن بدعتهای خلفای گذشته توسط امیرالمؤمنین(1)
١٤٨ ص
(١٤٦)
بررسی اعتقاد شیعه پیرامون وجود نفاق در میان صحابه
١٤٩ ص
(١٤٧)
مصداق سازی در علائم ظهور امام زمان (علیه السلام)
١٥٠ ص
(١٤٨)
خشونت های «عمر بن خطاب» (1)
١٥١ ص
(١٤٩)
علت تغییر ندادن بدعتهای خلفای گذشته توسط امیرالمؤمنین(2)
١٥٢ ص
(١٥٠)
خشونت های «عمر بن خطاب» (2)
١٥٣ ص
(١٥١)
شبهه کفر و ارتداد عایشه
١٥٤ ص
(١٥٢)
علت تغییر ندادن بدعتهای خلفای گذشته توسط امیرالمؤمنین (3)
١٥٥ ص
(١٥٣)
خشونت های «عمر بن خطاب» (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
خشونت های «عمر بن خطاب» (4)
١٥٧ ص
(١٥٥)
بررسی مسئله ارتداد صحابه
١٥٨ ص
(١٥٦)
بررسی مسئله احراق و سوزاندن انسان (1)
١٥٩ ص
(١٥٧)
بررسی مسئله احراق و سوزاندن انسان (2)
١٦٠ ص
(١٥٨)
تعداد صحابه ی دارای روایت
١٦١ ص
(١٥٩)
دلایل غصب خلافت امیرالمؤمنین - کتمان حدیث غدیر توسط صحابه
١٦٢ ص
(١٦٠)
بررسی مسئله سوزاندن انسان – بررسی روایات احراق در منابع شیعه (3)
١٦٣ ص
(١٦١)
بررسی مسئله سوزاندن انسان – بررسی روایات احراق در منابع شیعه (4)
١٦٤ ص
(١٦٢)
بررسی مسئله سوزاندن انسان – بررسی روایات احراق در منابع شیعه (5)
١٦٥ ص
(١٦٣)
بررسی مسئله سوزاندن انسان درمنابع اهل سنت (1) - شخصیت شناسی«عکرمه»
١٦٦ ص
(١٦٤)
بررسی مسئله سوزاندن انسان در منابع اهل سنت (2)
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسی مسئله سوزاندن انسان در منابع اهل سنت (3)
١٦٨ ص
(١٦٦)
بررسی مسئله سوزاندن انسان در منابع اهل سنت (4)
١٦٩ ص
(١٦٧)
علل عدم قیام امیرالمؤمنین بر ضد حکومت ابوبکر
١٧٠ ص
(١٦٨)
بررسی شبهات شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) 1
١٧١ ص
(١٦٩)
بررسی شبهات شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) 2
١٧٢ ص
(١٧٠)
بررسی شبهات شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) 3
١٧٣ ص
(١٧١)
بررسی شبهات شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) 4
١٧٤ ص
(١٧٢)
شبهه رد خلافت توسط امیرالمؤمنین (علیه السلام)
١٧٥ ص
(١٧٣)
بررسی شبهات شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) 5
١٧٦ ص
(١٧٤)
خفقان دوران ابوبکر و خطبه خوانی آزادانه حضرت زهرا
١٧٧ ص
(١٧٥)
شبهات حسین المؤید 1 – شبهه درب نداشتن خانه های مدینه درجریان شهادت حضرت زهرا
١٧٨ ص
(١٧٦)
شبهات حسین المؤید 2 – شبهه درب نداشتن خانه های مدینه در جریان شهادت حضرت زهرا
١٧٩ ص
(١٧٧)
شبهات حسین المؤید 3 – شبهه مخفی بودن قبر و دفن شبانه حضرت زهرا
١٨٠ ص
(١٧٨)
شبهات حسین المؤید 4 – انکار عصمت ائمه
١٨١ ص
(١٧٩)
شبهات حسین المؤید5–انکار مظلومیت حضرت زهرا1
١٨٢ ص
(١٨٠)
شبهات حسین المؤید6–انکار مظلومیت حضرت زهرا2
١٨٣ ص
(١٨١)
شبهات حسین المؤید7–انکار مظلومیت حضرت زهرا3
١٨٤ ص
(١٨٢)
شبهات حسین المؤید 8 – مرجعیت اهل بیت یا مرجعیت صحابه؟
١٨٥ ص
(١٨٣)
شبهات حسین المؤید 9 – جریان فتح ايران و جنايات خلفا 1
١٨٦ ص
(١٨٤)
شبهات حسین المؤید 10 – جریان فتح ايران و جنايات خلفا 2
١٨٧ ص
(١٨٥)
شبهات حسین المؤید 11 – جریان فتح ايران و جنايات خلفا 3
١٨٨ ص
(١٨٦)
شبهات حسین المؤید 12 – مراد از اهل بیت در آیه تطهیر
١٨٩ ص
(١٨٧)
شبهات حسین المؤید 13 - وصیت حضرت زهرا مبنی بر دفن شبانه
١٩٠ ص
(١٨٨)
شبهات حسین المؤید 14 – بررسی روایت «علی مع الحق»
١٩١ ص
(١٨٩)
بررسی روایت «علی مع الحق» (2)
١٩٢ ص
(١٩٠)
بررسی روایت «علی مع الحق» (3)
١٩٣ ص
(١٩١)
بررسی روایت «علی مع الحق» (4)
١٩٤ ص
(١٩٢)
بررسی روایت «علی مع الحق» (5)
١٩٥ ص
(١٩٣)
بررسی روایت «علی مع الحق» (6) – بررسی تعبیر خاص «علی مع القرآن و القرآن مع علی»
١٩٦ ص
(١٩٤)
بررسی روایت «علی مع الحق» (7) – بررسی تعبیر خاص «عَلِيٌّ عَلَى الْحَقِّ»
١٩٧ ص
(١٩٥)
بررسی روایت «علی مع الحق» (8) - بررسی روایت «عمار مع الحق»
١٩٨ ص
(١٩٦)
بررسی روایت «علی مع الحق» (9) – توجیه معاویه از قتل عمار؛ و جواب امیرالمؤمنین از توجیه معاویه
١٩٩ ص
(١٩٧)
بررسی روایت «علی مع الحق» (10) – توجیه معاویه از قتل عمار؛ و جواب امیرالمؤمنین از توجیه معاویه (2)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
بررسی روایت «علی مع الحق» (11) – حکایاتی از «علامه امینی» صاحب «الغدیر»
٢٠١ ص
(١٩٩)
بررسی روایت «علی مع الحق»(12) – بررسی روایت جعلی «الحق بعدي مع عمر»
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
بررسی روایت «علی مع الحق»(13) – بررسی روایت جعلی «الحق بعدي مع عمر»(2)
٢٠٣ ص
(٢٠١)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «مهدویت» (1)
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «مهدویت» (2)
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «مهدویت» (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «مهدویت» (4)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (1) - «ابن تیمیه» و مسئله «تقیه»
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (2) – مشروعیت تقیه در قرآن، سنت و سیره صحابه!
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (1)
٢١٠ ص
(٢٠٨)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (2)
٢١١ ص
(٢٠٩)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (3) – آشنائی با دو کتاب ضد شیعی!
٢١٢ ص
(٢١٠)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (4) – نظر فقهای شیعه و سنی در «تقیه»
٢١٣ ص
(٢١١)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (3)
٢١٤ ص
(٢١٢)
نکاتی پیرامون مسئله «غدیر» (1)
٢١٥ ص
(٢١٣)
نکاتی پیرامون مسئله «غدیر» (2)
٢١٦ ص
(٢١٤)
نکاتی پیرامون شبهات عزاداری محرم (1) – شبهه قتل امام حسین توسط شیعیان!
٢١٧ ص
(٢١٥)
نکاتی پیرامون شبهات عزاداری محرم (2)
٢١٨ ص
(٢١٦)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (5) – مسئله بیعت امیرالمؤمنین با خلفاء
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (6) - مسئله بیعت امیرالمؤمنین با خلفاء (2)
٢٢٠ ص
(٢١٨)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (7) - مسئله بیعت امیرالمؤمنین با خلفاء (3)
٢٢١ ص
(٢١٩)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (4)
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (5)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (8)
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (9)
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (10) – مذمت زیدیه و واقفیه
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (6)
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (11) – نامه جالب معاون صدر اعظم آلمان
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (7)
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (12)
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (8)
٢٣١ ص
(٢٢٩)
بررسی جواز و یا عدم جواز احتفال و جشن میلاد پیامبر(ص) - 1
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
بررسی جواز و یا عدم جواز احتفال و جشن میلاد پیامبر(ص) - 2
٢٣٣ ص
(٢٣١)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (13) - نکاتی در زمینه مسئله «بداء»
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (14) – سنت صحابه در عرض سنت پیامبر!!
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (9)
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (15) - نمونه هایی از مخالفتهای صحابه، با سنت پیامبر!!
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (16) - نمونه های دیگری از مخالفتهای صحابه، با سنت پیامبر!
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (17) – برخی دیگر از مخالفتهای صحابه، با سنت پیامبر!
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (10)
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (11)
٢٤١ ص
(٢٣٩)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (18) – مسئله ارتداد اصحاب ائمه(علیهم السلام)
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (19) – بررسی شخصیت «عمر بن ریاح»
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (20) – معنای تقیه در لغت و اصطلاح علمای شیعه و سنی
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (12)
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (21) – آداب و شرایط مناظره با مخالفین!
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (22) – «تقيه» در كلمات علمای شيعه
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (23) - «تقيه» در كلمات علمای اهل سنت
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (13)
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (14)
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (24)
٢٥١ ص
(٢٤٩)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (25) – ارکان تحقق اکراه
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (26) – انواع اکراه - قواعد اساسی شریعت اسلام
٢٥٣ ص
(٢٥١)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (15)
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (27) – تفاوت تقیه با نفاق!
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (28) – أسباب و علل تقيه در شيعه!
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (29) – تقیه محدثين اهل سنت، از نقل أحاديث ولايت!
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (16)
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (30) – تقیه «سعید بن جبیر» و «حسن بصری»!
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (31) – مسئله ای که امام و رهبری، هرگز زیربارش نرفتند!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (32) – مصیبتی که در «وحدتیه بوشهر» کنترل شد!
٢٦١ ص
(٢٥٩)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (17)
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (18)
٢٦٣ ص
(٢٦١)
شبهات شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) (1)
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
شبهات شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) (2)
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (33) – نمونه ای از خدمت و خیانت به امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (34) – ترس محدثین اهل سنت از نقل حدیث «غدیر»!
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (35) - مصیبتهای وارده بر بزرگان اهل سنت، به خاطر نقل فضائل اهلبیت(علیهم السلام) 1
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (19)
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (36) - مصیبتهای وارده بر بزرگان اهل سنت، به خاطر نقل فضائل اهلبیت(علیهم السلام) 2
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (37) – آیاتی صریح در فسق صحابه!
٢٧١ ص
(٢٦٩)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (38) – مسئله مخالفتهای صحابه با دستورات پیغمبر اکرم!
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع(20)
٢٧٣ ص
(٢٧١)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (39) – هدف اساسی از تطهیر چهره «صحابه» چیست؟
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(40) – فحش دادن شیعیان به صحابه یا صحابه به صحابه؟
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه»(41)
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (42) - انتقادی جدی، از «آیةالله معرفت»!!
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (43) – کلامی ناب از امیرالمؤمنین، در تقسیم بندی صحابه!
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (44) – معرفی کتابی خواندنی و قابل تأمل از «ذهبی»!
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (45) – لنگه کفشی که، ارزشش از صحابه پیغمبر بیشتر است!!
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (46) – شبهه مخالفت امیرالمؤمنین با دستور پیغمبر؛ در پاک نکردن نام رسول الله!
٢٨١ ص
(٢٧٩)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (21)
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (47) - اعتراف علمای اهل سنت، به حذف بسياري از حقایق!!
٢٨٣ ص
(٢٨١)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (48) – دو دروغ شاخ دار اهل سنت، درباره «عبدالله بن سبأ»!!
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (22)
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (49) – ذکر مواردی دیگر از کتمان حقایق تاریخی، توسط بزرگان اهل سنت!
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (50) – حقایقی از شخصیت «معاویة بن ابوسفیان»!
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (51) – بررسی مشروعیت تقیه، در آیات قرآن کریم!
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (52) – ترس پیامبراکرم، از ابلاغ خلافت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (53) – بررسی دو آیه دیگر، در مشروعیت تقیه!
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (23)
٢٩١ ص
(٢٨٩)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (54) – مشروعيت تقیّه در سنت پیامبر اعظم!
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (55) – دو روایت دیگر، در مشروعیت تقیه در سنت پیامبر اعظم!
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (56) – مشروعيت تقيه، در اقوال صحابه!
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
نقد و بررسی سخنان شیخ الأزهر، بر ضد مبانی اعتقادی تشیع (24)
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
بررسی شبهات وهابیت در مسئله «تقیّه» (57) – مسئله ای که بزرگان اهل سنت، در حل آن عاجز مانده اند!!
٢٩٦ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص

خارج کلام مقارن - خارج کلام مقارن - الصفحة ٢٠٢ - بررسی روایت «علی مع الحق»(١٢) – بررسی روایت جعلی «الحق بعدي مع عمر»

بررسی روایت «علی مع الحق»(١٢) – بررسی روایت جعلی «الحق بعدي مع عمر»

کد مطلب: ٨٠٣٠ تاریخ انتشار: ٢٧ ارديبهشت ١٣٩٤ - ١٠:٤٣ تعداد بازدید: ٨٨٤ خارج کلام مقارن » بررسی روایت «علی مع الحق» بررسی روایت «علی مع الحق»(١٢) – بررسی روایت جعلی «الحق بعدي مع عمر»
جلسه نود و نهم ٩٤/٠٢/٢٧


 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه نود و نهم   ٩٤/٠٢/٢٧

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمد لله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لا سیما علی مولانا بقیه الله و اللعن الدائم علی اعداءهم اعداء الله الی یوم لقاء الله.  بحث ما در رابطه با روایت «علی مع الحق» بود. ما تعابیر مختلفی را از این حدیث نقل کردیم و دروغ «ابن تیمیه» که گفته بود روایت «علی مع الحق»، نه به سند صحیح و نه سند ضعیف؛ کاملاً روشن شد و معلوم شد که خود «ابن تیمیه» از دروغگویان بزرگ است که احادیث صحیح را منکر می شود. در ادامه بحث، رسیدیم به حدیث «عمار مع الحق»، که مفصل بررسی کردیم.

خیانتی به نام جعل روایت!!

به جرأت مي توان گفت كه كمتر فضيلتي از فضائل اميرالمؤمنین (عليه السلام) باقي مانده؛ مگر اين كه دستگاه حديث سازي بني اميه، عين همان را براي خلفاي سه گانه جعل نكرده باشد. مثلاً در مقابل روایت «أنَا مَدینةُ العِلم وَ عَلیٌ بَابُها»؛ آمدند گفتند: «انا مدینه العلم و ابوبکر اساسها و عمر حیطانها و عثمان سقفها و معاویه حلقتها»!! یا در مقابل حدیث «الحَسَنُ وَ الحُسَین سَیدی شَبابِ أهل الجَنَّة»؛ آمدند و گفتند: «ابوبکر و عمر سیدی کهول الجنة»!!

یعنی غالب روایاتی که در فضائل اهل بیت(علیهم السلام) مخصوصاً حضرت امیر(سلام الله علیه) بوده، یک بدلی برای آن روایات درست کرده اند! يكي از آنها روايت «عَليٌ مَع الحَق و الحَقّ مَع عَلي» است كه عين همين روايت را براي «عمر بن الخطاب» نيز نقل كرده اند. و به پیامبر نسبت داده اند که گفته است: «الحق بعدي مع عمر»!!

بررسی سندی و دلالی روایت جعلی «الحق بعدي مع عمر»

در اینجا، ما به صورت مختصر اين روايات را از نظر سندي و دلالي بررسي خواهيم كرد. تا کذب این روایت و جعلی بودن آن، آشکار شود.

روایت اول:

«محمد بن اسماعيل بخاري» در «تاريخ كبير» خود مي نويسد:

« عن عبد الله بن عباس عن الفضل بن عباس عن النبي صلي الله عليه وسلم قال: الحق بعدي مع عمر حيث كان»

فضل بن عباس از رسول خدا نقل كرده است كه حضرت فرمود: بعد از من حق با عمر است، هر جا كه باشد.

تاريخ الكبير، ج٧، ص١١٤، ح٥٠٢

همين روايت را، «بزار» در «مسند» خود، و «ابن عساكر» در «تاريخ دمشق» و... با همين سند نقل كرده اند.

البحر الزخار (مسند البزار) ج٦، ص٩٨؛ تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج٤٤، ص١٢٦

بررسی سند روایت اول:

البته اگر این روایت را به دست «ابن تیمیه» بدهند، خواهد گفت که این روایت، تقریباً تالی تلو آیات قرآن است، و قابل مناقشه نیست؛ و هرکس بخواهد حرف سندی این روایت را مطرح کند، بدعت گذار و مرتد است!

در سند اين روايت، شخصي به نام «قاسم بن يزيد» وجود دارد كه بزرگان اهل سنت او را به شدت تضعيف كرده اند. «عقيلي» در كتاب «الضعفاء الکبیر» که مخصوص راویانی است که ضعف آنها از دیدگاه عقیلی قطعی است؛ نام او را آورده و سپس نقل همين روايت را دليل بر ضعف او مي داند:

«حدثناه محمد بن إسماعيل و إبراهيم بن صالح قال حدثنا الحسين حدثنا معن بن عيسي حدثنا الحارث بن عبد الملك بن إياس الليثي ثم الأشجعي عن القاسم بن يزيد بن عبدالله بن قسيط عن أبيه عن عطاء عن بن عباس قال سمعت رسول الله يقول الحق بعدي مع عمر حيث كان»

قاسم بن یزید از پدرش و او از عطاء و او از ابن عباس نقل كرده است كه شنيدم رسول خدا مي فرمود: بعد از من حق با عمر است، هر جا كه باشد.

الضعفاء الكبير، ج٣، ص٤٨١، شماره ١٥٤١

«شمس الدين ذهبي» و «ابن حجر عسقلاني» نيز، در شرح حال «قاسم بن یزید»، همين مطلب را از «عقيلي» نقل كرده اند:

«قاسم بن يزيد بن عبد الله بن قسيط عن أبيه حديثه منكر ذكره العقيلي بطرق معللة الحميدي حدثنا معن حدثنا الحارث بن عبد الملك الليثي عن القاسم بن يزيد بنعبد الله بن قسيط عن أبيه عن عطاء عن ابن عباس سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول الحق بعدي مع عمر حيث كان»

قاسم بن يزيد بن عبد الله بن قسيط از پدرش روايت منكري را نقل كرده است، عقيلي اين روايت را با سندهاي كه اشكال دارد از حميدي و... نقل كرده است.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج٥، ص٤٦٣؛ لسان الميزان عسقلاني، ج٤، ص٤٦٧

یعنی مجموعاً در تمام جوامع روایی اهل سنت، آقای «قاسم بن یزید»، یک روایت بیشتر نقل نکرده است. شما اگر به منابع و مصادر مراجعه بکنید، خواهید دید که نام وی در هیچ روایتی نیست، مگر همین روایت «الحق بعدي مع عمر حيث كان»، که آنهم «ذهبی» می گوید که این روایت او منکر است.

روایت دوم:

«ابن عساکر» در «تاریخ مدینه دمشق»، روایت «الحق بعدي مع عمر» را با این عبارات نقل كرده است:

«أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ، أَيْضًا، أنا أَبُو الْقَاسِمِ بْنُ مَسْعَدَةَ، أنا حَمْزَةُ بْنُ يُوسُفَ، أنا أَبُو أَحْمَدَ بْنُ عَدِيٍّ، نا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ حِبَّانَ، نا مُحَمَّدُ بْنُ سَلَمَةَ الْمُرَادِيُّ أَبُو الْحَارِثِ، نا عُثْمَانُ بْنُ صَالِحٍ، عَنِ ابْنِ لَهِيعَةَ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ أَنَّهُ قَالَ: عُمَرُ مِنِّي، وَ أَنَا مِنْ عُمَرَ، وَ الْحَقُّ بَعْدِي مَعَ عُمَرَ.»

ابی لهیعه از عطاء و او از ابن عباس و او از رسول خدا نقل کرده است كه فرمود: عمر از من است و من از عمر هستم، و حق بعد از من با عمر است.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج٤٤، ص١٢٦

آدم وقتی این روایات را می بیند، نمی داند چه باید بکند! ان شاء الله بعداً عرض خواهیم کرد که عمربن خطابی که می گوید من در «صلح حدیبیه»، در نبوت پیامبر شک کردم؛ عُمَری که حتی حکم «تیمم» را نمی داند! معنا و حکم «کلاله» را بلد نیست! عمر بن خطابی که حکم زن مجنونه را نمی داند و دستور می دهد زن مجنونه را حد بزنند! عمری که زنی را به خاطر شش ماهه زائیدن، حکم سنگسار او را می دهد و... دهها قضیه دیگر.

شما اگر بیائید پنج هزار روایت را هم، کنار هم بچینید، باز هم با واقعیات تاریخی تطبیق نمی کند! شما اگر تاریخ را بخوانید خواهید دید که خود جناب «عمر بن خطاب»، تا سال دهم بعثت و با حداقل نهم بعثت، مسلمان نشده بود. انسان با این شرایط، چگونه می تواند این روایت ساختگی «عُمَرُ مِنِّي، وَ أَنَا مِنْ عُمَرَ، وَ الْحَقُّ بَعْدِي مَعَ عُمَرَ» را بپذیرد!؟

بررسی سند روایت دوم:

در سند اين روايت نيز «عبد الله بن لهيعة» وجود دارد كه بزرگان علم رجال اهل سنت او را تضعيف كرده اند.

«ابن جوزي» نام او را در كتاب «الضعفاء والمتروكين» آورده و مي گويد:

«عبد الله بن لهيعة بن عقبة أبو عبد الرحمن الحضرمي و يقال الغافقي قاضي مصر يروي عن الأعرج و أبي الزبير قال يحيي بن سعيد قال لي بشر بن السري لو رأيت ابن لهيعة لم تحمل عنه حرفا و كان يحيي بن سعيد لا يراه شيئا و قال يحيي بن معين أنكر أهل مصر احتراق كتب ابن لهيعة والسماع منه و أخذ القديم و الحديث.»

عبد الله بن لهيعة... يحيي بن سعيد گفت كه بشر بن السري به من گفت: اگر پسر لهيعه را ديدي، از او يك حرف هم ياد نگير، يحيي بن سعيد براي او ارزشي قائل نبود. يحيي بن معين گفته: مردم مصر آتش گرفتن كتاب هاي او و همچنين روايت شنيدن از او را در گذشته و جديد، انكار كرده اند

«هو ضعيف قبل ان تحترق كتبه و بعد احتراقها و قال عمرو بن علي من كتب عنه قبل احتراقها بمثل ابن المبارك و المقري أصح ممن كتب بعد احتراقها و هو ضعيف الحديث و قال أبو زرعة سماع الأوائل و الأواخر منه سواء إلا ابن المبارك و ابن وهب كانا يتبعان أصوله و ليس ممن يحتج و قال النسائي ضعيف و قال السعدي لا ينبغي أن يحتج بروايته و لا يعتد بها بروايته و لا يعتد بها»

او ضعيف است؛ چه قبل از آتش گرفتن كتاب هايش و چه بعد از آن. عمرو بن علي گفته: روايت كساني مثل ابن مبارك و مقري كه قبل از آتش گرفتن كتاب هايش از او روايت نقل كرده اند، صحيح تر است از روايت كساني كه بعد از اين قضيه از او نقل كرده اند، او ضعيف الحديث است. ابوزرعه گفته: شنيدن از او چه در اوائل و چه در اواخر عمرش، شكي است؛ مگر آن چه را كه ابن مبارك و ابن وهب شنيده اند، آن ها دنبال كتاب هاي اصول او مي رفتند؛ ولي او كسي نيست كه بشود به او احتجاج كرد. نسائي گفته: ضعيف است. سعدي گفته است که شايسته نيست كه به روايات او احتجاج شود، به روايات و خود او اعتنا نمي شود.

الضعفاء و المتروكين، ج٢، ص١٣٦

مواضع تند بزرگان اهل سنت، پیرامون روایت «الحق بعدی مع عمر»:

بزرگان اهل سنت، عليه اين روايت موضع گرفته و آن را حديث «منكر» و «ضعيف» دانسته اند كه ما به گفتار برخي از آن ها اشاره  می کنیم:

١-    «عقيلي» در كتاب «الضعفاء الکبیر» مي گويد:

«قال الصائغ قال علي بن المديني هو عندي عطاء بن يسار و ليس لهذا الحديث أصل من حديث عطاء بن أبي رباح و لا عطاء بن يسار و أخاف أن يكون عطاء الخرساني لإن عطاء الخراساني يرسل عن عبد الله بن عباس والله أعلم.»

صائغ از علي بن مديني نقل كرده كه اين روايت عطاء كه در سند اين روايت واقع شده، از ديدگاه من عطاء بن يسار است، اين حديث ريشه ندارد؛ چه از عطاء بن أبي رياح باشد يا از عطاء بن يسار، مي ترسم كه اين شخص عطاء الخراساني باشد؛ چرا كه او از عبد الله بن عباس به صورت مرسل نقل مي كند.

الضعفاء الكبير، ج٣، ص٤٨٣

٢-    «مطهر بن طاهر مقدسي» که از علمای تقریباً کم نظیر اهل سنت است، درباره اين روايت مي گويد:

«حديث عمر مني، و أنا من عمر، و الحق بعدي مع عمر حيث كان. رواه عبد الله بن لهيعة عن عطاء، عن ابن عباس و ابن لهيعة ضعيف.»

روايت «عمر از من است و من از عمر هستم، حق بعد از من با عمر است؛ هر كجا كه باشد» را عبدالله بن لهيعة از عطاء از ابن عباس نقل كرده و ابن لهيعة ضعيف است.

ذخيرة الحفاظ، ج٣، ص ١٥٩٩

٣-    «شمس الدين ذهبي» و «ابن حجر عسقلاني» گفته اند که:

«قُلتُ أخافُ أن يَكونَ كِذباً مُختَلقَاً»

من مي ترسم كه اين روايت دروغ و ساختگي باشد.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج٥، ص٤٦٤؛ لسان الميزان، ج٤، ص ٤٦٨

آقای «ذهبی» درباره حدیث «یا عَلی عَدُوِّکَ عَدُوّی»  قاطعانه می گوید:

«يشهد القلب أنه باطل»

قلب من ذهبی شهادت میدهد که این روایت باطل است!

ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج١ ص ٨٢

ولی به روایت فضیلت «عمربن خطاب» که می رسد، با احتیاط می گوید: «من می ترسم...»

٤-    «ابن كثير دمشقی» بعد از نقل اين روايت، با قاطعیت مي گويد:

«وفي اسناده و متنه غرابة شديدة.»

در سند و متن اين روايت غرابت شديدي وجود دارد.

البداية والنهاية، ج ٥، ص٢٣١

٥-    «علامه مناوي» بعد از نقل اين روايت مي گويد:

«وفي إسناده مجهول»

در سند اين روايت شخصي مجهول وجود دارد.

التيسير بشرح الجامع الصغير، ج٢، ص١٤٨

و در جاي ديگر مي نويسد:

«(الحق بعدي مع عمر) أي القول الصادق الثابت الذي لا يعتريه الباطل يكون مع عمر حيث كان وقي رواية يدور معه حيث دار (الحكيم عن الفضل بن العباس) ابن عم المصطفي ورديفه بعرفة وذا حديث منكر.»

(بعد از من حق با عمر است) يعني، سخن راست و درست كه باطل وارد آن نمي شود، همراه با عمر است، هر جا كه باشد. در روايتي آمده است كه حق با عمر مي گردد، هر جا كه باشد. حكيم از فضل بن عباس، پسر عموي رسول خدا؛ همان كسي كه در عرفه پشت سر حضرت سوار بر شتر بود، آن را نقل كرده. و اين روايت «منكر» است.

التيسير بشرح الجامع الصغير، ج١، ص٥٠٧

٦-    «عجلوني» در «كشف الخفاء»، مي گويد كه:

«(الحق بعدي مع عمر حيث كان) قال الصغاني موضوع انتهي و أقول رواه في الجامع الكبير عن الحكيم الترمذي و ابن عساكر عن الفضل بن عباس بلفظ الحق بعدي مع عمر بن الخطاب حيث كان انتهي.»

(حق، بعد از من با عمر است، هر جا كه باشد). صغاني گفته كه اين روايت جعلي است. من مي گويم حكيم ترمذي در جامع الكبير و ابن عساكر از فضل بن عباس با اين الفاظ آن را نقل كرده اند كه حق بعد از من با عمر بن خطاب است، هر جا كه باشد.

كشف الخفاء و مزيل الإلباس، ج١، ص٤٣٦، ح١١٦٠

٧-    «شمس الدين جزري» درباره اين روايت مي گويد:

«خبر «عمر معي و أنا مع عمر، والحق بعدي مع عمر حيث كان»، فيه راو مجهول الحال، فلم يصح.»

روايت «عمر با من است...» در سند آ ن يك راوي مجهول وجود دارد؛ پس صحيح نيست.

أسني المطالب في مناقب سيدنا علي بن أبي طالب كرم الله وجهه، ج١، ص١٨٩

و در جاي ديگر مي گويد:

«خبر «الحق بعدي مع عمر». قال العقيلي: حديث منكر فيه القاسم بن يزيد.»

روايت «حق بعد از من با عمر» عقيلي گفته: اين روايت منكري است كه در سند آن قاسم بن يزيد وجود دارد.

أسني المطالب ج١، ص١٣٠

٨-    «الباني» وهابي در چندين كتاب خود اين روايت نقل و آن را جعلي دانسته است:

«(الحق بعدي مع عمر حيث كان). موضوع. رواه العقيلي في «الضعفاء» (٣٦٣) عن القاسم بن يزيد بن عبد الله ابن قسيط، عن أبيه، عن عطاء، عن ابن عباس؛ قال: سمعت رسول الله - صلي الله عليه وسلم - يقول:... فذكره. ثم رواه هو، و البخاري في «التاريخ» (٤/ ١/ ١١٤)، و ابن عساكر (١٣/ ١٣/ ١)»

روايت «حق بعد از من با عمر است، هر كجا که باشد» جعلي است. اين روايت را عقيلي در ضعفاء از قاسم بن يزيد بن عبد الله بن قسيط از پدرش از عطاء از عبد الله بن عباس نقل كرده است كه رسول خدا فرمود....سپس همين روايت را بخاري در تاريخ كبير و ابن عساكر نقل كرده اند.

السلسة الضعيفة و أثرها السيء في الأمة، ج٨، ص٢١

ما حتی اگر نظرات علمای مطرح شده در تضعیف روایت «الحق بعدی مع عمر» را کنار بگذاریم و فقط همین نظر «البانی» را داشته باشیم، در رد حدیث کافی است. ایشان می گوید که این روایت جعلی است. با اینکه آقای البانی، نهایت تلاش خود را می کند تا اینگونه روایاتی را که به نفع خلفا هست را، به یک طریقی تصحیح بکند. ولی اینجا به صراحت می گوید که این روایت جعلی و دروغ است.

تعارض روايت «الحق بعدی مع عمر»، با جهل خليفه به احكام ضروري!

علاوه ضعف رواياتي كه در باره عمر وارد شده، حتي اگر فرض بگيريم كه اين روايات صحيح نيز باشند، با واقعيت هاي زندگي او سازگاري ندارد؛ چرا كه روايات صحيح السند بسياري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت مي كند، «عمر بن خطاب» در مواردي، بر خلاف قرآن فتوا داده است و در بسياري از مورد نیز، بر خلاف حكم خداوند عمل كرده است:

الف) فتوای عمر بر خلاف نص صریح قرآن:

خداوند در قرآن کریم، صراحتاً مي فرمايد كه هر كس آب برای غسل کردن نداشت، به جاي غسل، بايد «تيمم» كند:

] يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ وَ لا جُنُباً إِلاَّ عابِري سَبيلٍ حَتَّى‏ تَغْتَسِلُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُورا[

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد در حالى كه مست هستيد به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مى‏گوئيد و همچنين هنگامى كه جنب هستيد، مگر اينكه مسافر باشيد، تا غسل كنيد، و اگر بيماريد يا مسافر و يا قضاى حاجت كرده‏ايد و يا با زنان آميزش جنسى داشته‏ايد و در اين حال آب (براى وضو و غسل) نيابيد با خاك پاكى تيمم كنيد، به اين طريق كه صورتها و دستها را با آن مسح كنيد، خداوند بخشنده و آمرزنده است.

سوره نسآء(٤): آیه ٤٣

اما «عمر بن الخطاب»، بر خلاف اين آيه قرآن كريم، فتوا داده است كه اگر كسي آب نيافت، اصلا لازم نيست نماز بخواند! «مسلم نيشابوری» نقل کرده است:

«أَنَّ رَجُلًا أتي عُمَرَ فقال إني أَجْنَبْتُ فلم أَجِدْ مَاءً فقال لَا تُصَلِّ فقال عَمَّارٌ أَمَا تَذْكُرُ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ أنا وَ أَنْتَ في سَرِيَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فلم نَجِدْ مَاءً فَأَمَّا أنت فلم تُصَلِّ وَ أَمَّا أنا فَتَمَعَّكْتُ في التُّرَابِ وَ صَلَّيْتُ فقال النبي صلي الله عليه وسلم إنما كان يَكْفِيكَ أَنْ تَضْرِبَ بِيَدَيْكَ الْأَرْضَ ثُمَّ تَنْفُخَ ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَكَ وَ كَفَّيْكَ فقال عُمَرُ اتَّقِ اللَّهَ يا عَمَّارُ قال إن شِئْتَ لم أُحَدِّثْ بِهِ.»

مردي پيش عمر آمد و گفت: «من جنب مي شوم و آب نمي يابم، چه بايد كرد؟» عمر پاسخ داد: «نماز نخوان.» عمّار گفت: «اي عمر به ياد مي آوري كه من و تو با هم در جنگي شركت داشتيم و جنب شديم و آب نيافتيم. تو نماز نخواندي؛ ولي من خود را به خاك ماليدم و نماز خواندم.» چون نزد پيامبر آمديم، ايشان فرمودند: «كافي است دو دستتان را بر زمين بزنيد با آنها صورت و دست خود را مسح كنيد.» عمر گفت: اي عمّار از خدا بترس! عمّار پرسيد: اگر مي خواهي اين مطلب را بيان نكنم؟ عمر پاسخ داد: هر گونه مي خواهي عمل كن.

صحيح مسلم، ج١، ص٢٨٠، باب التيمم، ح٣٦٨

آيا كسي كه بر خلاف نص صريح قرآن كريم فتوا مي دهد، مي تواند گفت که او همواره با حق است؟! می توان گفت که او از پیغمبر است و پیغمبر از اوست!؟ مگر اینکه بخواهیم این آیه را از قرآن حذف کنیم، و یا به آن عمل نکنیم! و حال آنکه تمام فقهای شیعه و سنی، اتفاق دارند بر اینکه اگر کسی جنب شد، و آب پیدا نکرد، باید تیمم کند.

البته ما در مقام تنقیص و یا طعنه نیستیم، ولی می خواهیم بگوئیم که این روایاتی که آقایان نقل کرده اند؛ بر فرض صحت روایت، و تواتر روایت، در تضاد کامل با قرآن و سنت است! تضاد با سنت، همین روایت «مسلم» است که نقل کردیم؛ و تضاد با قرآن هم نص صریح آیه ٤٣ سوره نسآء است.

و البته اینجا جای تعجب است که چرا «عمار» در جواب «عمر بن خطاب»، به آیه قرآن که خیلی واضح و روشن حکم تیمم را بیان کرده است، اشاره نمی کند؛ بلکه به عمل پیغمبر اشاره می کند!

دو خدمت بسیار خطرناک معاویه، به خلفای ثلاثه!

بعد از پیامبر، نسبت به خلفای ثلاثه، دو کار عمده انجام شده است:

اول: احادیثی که در فضیلت ائمه اهلبیت(علیهم السلام)، وارد شده است، شبیه این روایات را برای خلفا نقل و منتشر کنند. این دستور مستقیم «معاویه» بود. که گفت: شما بگردید هر فضیلتی که برای علی بود را، برای «ابوبکر» و «عمر» و «عثمان» نیز جعل، و نقل کنید.

دوم: کار اول خیلی خطرناک نیست. کار دومی که اینها انجام دادند خیلی خطرناک است. اینها آمدند و اعمال و افعال سوئی که خلفا داشتند، برای اینکه این افعال موجب تنقیص خلفا نشود، مشابه این افعال سوء و زشت را به نبی مکرم نیز نسبت دادند!

در حقیقت وقتی دیدند که جایگاه این خلفای ثلاثه را نمی توانند به جایگاه پیامبر برسانند، آمدند و جایگاه پیامبر را پایین کشیدند تا بتوانند خلفا را هم سطح پیامبر بکنند. و این خیلی خطرناک است.

پیغمبر ایستاده ادرار می کرد(نعوذبالله)، یا خلیفه دوم؟

شما ببینید مورخین در شرح حال خلیفه دوم، نوشته اند که یکی از اوصاف ایشان این بود که همیشه ایستاده بول می کرده است! و در توجیح این عمل جاهلی می گفته:

«الْبَوْلُ قَائِمًا أَحْصَن لِلدُّبُرِ»

ایستاده ادرار کردن مخرج غائط را بهتر حفظ می کند!!

شرح نووی، ج٣،ص ١٦٦؛فتح الباری ج١، ص٣٣٠

آقایان دیدند این عمل، عمل نادرستی است و از شخصی که خود را خلیفه مسلمین می داند کار قبیحی است؛ لذا آمدند حدیث جعل کردند که:

«أَتَى النَّبِيُّ صلّى الله عليه وسلم سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا، ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَجِئْتُهُ بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ»

حذیفه می گوید: پیغمبر به محل زباله دانی یک قومی رفت و ایستاده بول کرد سپس آب طلبید. من برایش آب بردم و ایشان با آن آب وضو گرفت.

صحیح بخاری ج١ کتاب الوضو، باب البول قائماً و قاعداً ص٩٠ ح ٢٢٢

از اینگونه اعمال برای پیغمبر جعل کردند تا بگویند که این اعمال طعن بر خلفا نیست، زیرا اگر طعن باشد، در حق نبی مکرم هم طعن است! این مواردی که آقایان آمده اند و متأسفانه اعمال قبیح خلفا را به پیامبر اکرم نیز نسبت داده اند، مفصل است و ضرورت دارد که دوستان این موارد را بشناسند و همیشه در ذهن خود داشته باشند.

ب) عمر بن خطاب و سنگسار زن ديوانه:

«بخاري» در صحيح خود مي نويسد:

«و قال عَلِيٌّ لِعُمَرَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ رُفِعَ عن الْمَجْنُونِ حتي يُفِيقَ وَ عَنْ الصَّبِيِّ حتي يُدْرِكَ وَ عَنْ النَّائِمِ حتي يَسْتَيْقِظَ»

علي به عمر گفت: آيا نمي دانستي كه شخص ديوانه تا زماني كه به هوش آيد و كودك تا زماني كه بالغ شود و خواب تا زماني كه بيدار شود تكليف ندارند ؟

صحیح بخاری، ج٦، ص٢٤٩٩، باب لَا يُرْجَمُ الْمَجْنُونُ وَالْمَجْنُونَةُ، ح ٦٤٢٩

طبق اين روايت، خليفه دوم قصد داشته است كه زني ديوانه را به خاطر اين كه باردار شده بوده، سنگسار كند؛ ولي علي بن أبي طالب (عليه السلام) جلوي او را مي گيرد و به او گوشزد مي كند كه زن ديوانه را نمي شود سنگسار كرد.

متأسفانه «بخاري» طبق عادت هميشگي اش و براي حفاظت از آبروي خليفه، اين روايت را تقطيع كرده است كه براي روشن شدن بهتر قضيه، ما عين همين روايت را از «سنن أبي داود» كه از صحاح سته اهل سنت به شمار مي رود، نقل مي كنيم:

«حدثنا عُثْمَانُ بن أبي شَيْبَةَ ثنا جَرِيرٌ عن الْأَعْمَشِ عن أبي ظَبْيَانَ عن بن عَبَّاسٍ قال أُتِيَ عُمَرُ بِمَجْنُونَةٍ قد زَنَتْ فَاسْتَشَارَ فيها أُنَاسًا فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ فمر بها علي عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عليه فقال ما شَأْنُ هذه قالوا مَجْنُونَةُ بَنِي فُلَانٍ زَنَتْ فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ قال فقال ارْجِعُوا بها ثُمَّ أَتَاهُ فقال يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ قد رُفِعَ عن ثَلَاثَةٍ عن الْمَجْنُونِ حتي يَبْرَأَ وَعَنْ النَّائِمِ حتي يَسْتَيْقِظَ وَ عَنْ الصَّبِيِّ حتي يَعْقِلَ قال بَلَي قال فما بَالُ هذه تُرْجَمُ قال لَا شَيْءَ قال فَأَرْسِلْهَا قال فَأَرْسَلَهَا قال فَجَعَلَ يُكَبِّرُ.»

از ابن عباس روايت شده است كه زني ديوانه را كه زنا كرده بود، به نزد عمر آوردند؛ وي در مورد آن زن با ديگران مشورت كرد؛ و سپس دستور داد تا آن زن را سنگسار كنند. علي بن ابي طالب از آنجا مي گذشت؛ پس فرمود: اين زن را چه شده است؟ پاسخ دادند: اين زن، ديوانه اي است از بني فلان كه زنا كرده است و عمر نيز دستور سنگسار وي را داده است فرمود: او را بازگردانيد و سپس به نزد عمر آمده و گفت: آيا نمي دانستي كه شخص ديوانه تا زماني كه به هوش آيد و كودك تا زماني كه بالغ شود و خواب رفته تا زماني كه بيدار شود تكليف ندارند ؟ پاسخ داد: بلي مي دانستم! فرمود: پس براي چه اين زن بايد سنگسار شود؟ عمر گفت: براي هيچ! فرمود: او را بازگردان؛ عمر نيز دستور بازگرداند او را داد و سپس شروع به تكبير گفتن كرد!

سنن أبي داود، ج٤، ص١٤٠، ح ٤٣٩٩؛ المصنف، عبد الرزاق صنعاني، ج٧، ص٨٠، ح ١٢٢٨٨، فضائل الصحابة، أحمد بن حنبل، ج٢، ص٧٠٧، ح ١٢٠٩؛ مسند أحمد بن حنبل، أحمد بن حنبل، ج١، ص١٤٠، ح ١١٨٣

ج) جهل «عمر بن خطاب» به حديث «استيذان»:

«مسلم نیشابوری» در صحیح خود نقل می کند که خلیفه دوم، وقتی حدیث «استیذان» را از «ابو موسی اشعری» می شنود، به او می گوید من این حدیث را تا بحال نشنیده ام؛ یا باید شاهد بیاوری که حدیث استیذان را شنیده ای؛ و یا اینکه شلاقت می زنم!

در نهایت، ابوموسی، «ابی ابن کعب» را به عنوان شاهد می آورد و او هم به «عمر» می گوید: ای پسرخطاب! مایه عذاب اصحاب رسول الله نباش!

«جَاءَ أَبُو مُوسَى إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَقَالَ السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ هَذَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَيْسٍ. فَلَمْ يَأْذَنْ لَهُ فَقَالَ السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ هَذَا أَبُو مُوسَى السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ هَذَا الأَشْعَرِىُّ. ثُمَّ انْصَرَفَ فَقَالَ رُدُّوا عَلَىَّ رُدُّوا عَلَىَّ. فَجَاءَ فَقَالَ يَا أَبَا مُوسَى مَا رَدَّكَ كُنَّا فِى شُغْلٍ. قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ « الاِسْتِئْذَانُ ثَلاَثٌ فَإِنْ أُذِنَ لَكَ وَإِلاَّ فَارْجِعْ ». قَالَ لَتَأْتِيَنِّى عَلَى هَذَا بِبَيِّنَةٍ وَإِلاَّ فَعَلْتُ وَ فَعَلْتُ... فَلَمَّا أَنْ جَاءَ بِالْعَشِىِّ وَجَدُوهُ قَالَ يَا أَبَا مُوسَى مَا تَقُولُ أَقَدْ وَجَدْتَ قَالَ نَعَمْ أُبَىَّ بْنَ كَعْبٍ. قَالَ عَدْلٌ. قَالَ يَا أَبَا الطُّفَيْلِ مَا يَقُولُ هَذَا قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -صلى الله عليه وسلم- يَقُولُ ذَلِكَ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ فَلاَ تَكُونَنَّ عَذَابًا عَلَى أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ»

ابوموسی اشعری روزی به خانه عمربن خطاب رفت و کنار درب خانه گفت: سلام بر شما! این عبدالله بن قیس است. ولی کسی اجازه ورود نداد. بار دوم گفت: سلام بر شما، این ابوموسی است. باز جوابی نیامد. بار سوم گفت: سلام بر شما، این اشعری است. باز جوابی نیامد و ابوموسی برگشت. عمر گفت: او را برگردانید، او را برگردانید. وقتی ابوموسی برگشت، عمر به او گفت: چرا برگشتی؟ من مشغول بودم. ابوموسی گفت: من از رسول خدا شنیدم که فرمود: اجازه گرفتن برای ورود به یک خانه، سه مرتبه است، اگر اجازه دادند که هیچ و الا برگرد. عمر گفت: برای این گفته ات باید شاهد بیاوری! و گرنه فلان و فلان می کنم. ابوموسی رفت و غروب با یک شاهد برگشت. عمر گفت: چه شد؟ شاهد پیدا کردی؟ گفت: آری، ابی بن کعب را آورده ام. عمر گفت: ابی ابن کعب آدم عادلی است. عمر از او پرسید: این ابوموسی چه می گوید؟ ابی ابن کعب به عمر گفت: من این روایت را از پیغمبر شنیده ام. بعد برگشت به عمربن خطاب گفت: ای پسرخطاب! مایه عذاب اصحاب پیغمبر نباش.

صحیح مسلم ج ٣ ص ١٦٩٦ كتاب الْآدَابِ، باب الاِسْتِئْذَانِ ح ٢١٥٤

آیا کسی که در موردش ادعا می کنند پیغمبر فرمود: «الحق مع عمر»؛ آیا با این روایت «صحیح مسلم» قابل تطبیق است!؟

د) جهل «عمر بن خطاب»، به حكم «گريه بر ميت»:

محمد بن اسماعیل بخاری نقل کرده است که:

«فلَمَّا أُصِيبَ عُمَرُ دَخَلَ صُهَيْبٌ يَبْكِي يَقُولُ وَاأَخَاهُ، وَاصَاحِبَاهُ. فَقَالَ عُمَرُ رضى الله عنه يَا صُهَيْبُ أَتَبْكِي عَلَىَّ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِنَّ الْمَيِّتَ يُعَذَّبُ بِبَعْضِ بُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ. قَالَ ابْنُ عَبَّاس رضى الله عنهما فَلَمَّا مَاتَ عُمَرُ رضى الله عنه ذَكَرْتُ ذَلِكَ لِعَائِشَةَ رضى الله عنها فَقَالَتْ رَحِمَ اللَّهُ عُمَرَ، وَاللَّهِ مَا حَدَّثَ رَسُولُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَيُعَذِّبُ الْمُؤْمِنَ بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ. وَلَكِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَيَزِيدُ الْكَافِرَ عَذَابًا بِبُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ. وَ قَالَتْ حَسْبُكُمُ الْقُرْآنُ {وَلاَتَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى}.»

وقتی عمر دچار مصیبت شد، صهیب بر او وارد شد و شروع کرد به گریه کردن و ندبه  کردن! عمر گفت: ای صهیب! تو داری به حال من گریه می کنی، در حالی که پیامبر فرمود: میت به خاطر گریه خانواده اش بر او عذاب می شود. ابن عباس می گوید وقتی عمر مُرد، من این حرف عمر را به عایشه نقل کردم؛ عايشه وقتی روایت را از قول عمر شنید، گفت: خدا عمر را رحمت كند ، به خدا قسم پيامبر نفرمود که مرده با گريه خانواده اش بر او معّذب مي شود؛ بلكه فرمود: خداوند عذاب كافر را به وسيله گريه خانواده اش بر او زياد مي كند. عايشه گفت: قرآن شما را كفايت مي كند {أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي}

صحيح البخاري، ج١، ص ٤٣٢، کتاب الجنائز، بَابُ قَوْلِ النَّبِيِّ «يُعَذَّبُ المَيِّتُ بِبَعْضِ بُكَاءِ أَهْلِهِ عَلَيْهِ، ح ١٢٢٦

اینها گوشه هائی بود از جهل خلیفه دوم به احکام ضروری دینی و اسلامی، که به هیچ وجه با روایت منسوب به نبی مکرم که «الحق بعدی مع عمر» و یا « عمر منی و أنا منه» سازگاری ندارد.

در تکمله این بحث، مطالبی باقی ماند که ان شاءالله فردا خدمت دوستان تقدیم می کنیم.

والسلام علیکم و رحمة الله