عرفان حافظ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣ - حافظ از نگاه تاریخ
نزد استادهایی همین دروس ظاهری یعنی حکمت، کلام، منطق و تفسیر را میخواندهاند- بعد از وفات حافظ جمع کرده. اسمش را در بعضی از چاپها به نام «محمد گلندام» نوشتهاند، ولی قزوینی و دیگران میگویند این اسم در نسخههای متأخرتر اضافه شده و در آن نسخههای خیلی قدیمی اسم «محمد گل اندام» نیست، ولی معلوم است که یکی از معاصران حافظ است، و آن معاصر میگوید غالباً استاد ما قوام الدین عبداللَّه (یکی از استادهایشان) به حافظ اصرار میکرد که این شعرها را جمع کن، حیف است این شعرها از بین برود، و حافظ تعلل میکرد (مثل اینکه یک حالت عرفانی به او اجازه نمیداده اینها را جمع کند). تا در سال ٧٩٢ وفات یافت. بعد از وفاتش ما آمدیم شعرها را جمع کردیم. این مرد که همشاگردی حافظ بوده است، وقتی که از حافظ نام میبرد، به این عناوین نام میبرد:
ذات ملک صفات، مولانا الاعظم السعید، المرحوم الشهید (مقصود شهید عرفان و عشق است) مفخر العلماء، استاد نحاریر الادباء، معدن اللطائف الروحانیة، مخزن المعارف السبحانیة، شمس الملة و الدین محمدالحافظ الشیرازی.
نه یک عنوان عرفانی دارد نه یک عنوان شعری. بعد هم میگوید: «طیب اللَّه تربته و رفع فی عالم القدس رتبته.» گویی یک فقیهی را دارد توصیف میکند.
باز مرحوم قزوینی میگوید که یک نسخه از دیوان حافظ که یک کاتبی که یا خیلی نزدیک به زمان حافظ بوده و یا معاصرش بوده استنساخ کرده است، در آخر که از این مرد یاد کرده به این عناوین یاد کرده است:.