عرفان حافظ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٨ - وحدت وجود
پی برده و پی میبرد (این را باید بدون تعارف گفت). به هرچه که میرسند فوراً میگویند این هم یک وحدت وجود است. حالا ما با لفظش کار نداریم، ممکن است اسم یک مکتبی را بگذارند «وحدت وجود». مثل اصالت وجودی است که در اگزیستانسیالیسم میگویند. ما خودمان یک مطلبی داشتهایم به نام «اصالت وجود»، یک چیز دیگری اینها دارند میخواهند اسمش را «اصالت وجود» بگذارند. در انحصار کسی نیست و کسی آن را به نام خودش در جایی ثبت نکرده ولی این اشتباه هم نباید بشود که این اصالت وجود همان اصالت وجود است. آن یک چیز است و این یک چیز دیگر. بسیار بسیار کمند افرادی که بتوانند تصور صحیحی از وحدت وجودی که عرفا دارند داشته باشند، از مستشرقین گرفته تا غیر مستشرقین. شما میبینید همیشه مستشرقین- و عدهای از غیر مستشرقین خودمان- وحدت وجود را چیزی تعبیر میکنند به نام حلول و اتحاد. آقای دکتر بدوی هم (چون بسیاری از همان حرفهای مستشرقین را میگوید) همیشه میگوید حلول و اتحاد، در صورتی که حلول و اتحاد ضد وحدت وجود است. به قول شبستری:
حلول و اتحاد اینجا محال است | که در وحدت دوئی عین ضلال است | |