عرفان حافظ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤ - یزیدی گری
تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ) [١] و خود قرآن این باب را برای اولین بار باز کرده، باب متشابه گویی و محکم گویی و اینکه آن محکماتامّ الکتاب باشد یعنی مرجع همه کتاب باشد و مقیاسی باشد برای متشابهات. ما درباره قرآن هم اگر بخواهیم بعضی از آیات آن را استخراج کنیم و بعد همانها را مقیاس قرار بدهیم، چیزی در میآید غیر از آنچه که خود قرآن میخواهد، و اغلب کتابهای مهم همینطور است که نمیشود انسان قسمتی از آن را، بعضی از آن را بگیرد و تفسیر کند.
حافظ در کتاب خودش یک کلید به دست ما داده است و آن کلید این است که کلماتی به کار میبرد که آن کلمات همه نشان میدهد که میخواهد بگوید من مردی از این تیپم؛ مثل کلمه عارف، کلمه صوفی [٢]؛ کلمات مقدس در حافظ از قبیل سالک، عارف، طریق، طریقت، رونده، مرشد، پیر. اینها نشان میدهد که این دیوان از تیپ دیوانهایی است که عرفا تنظیم کردهاند، در زبان عربی و در زبان فارسی.
ما اول باید برویم سراغ عرفا بهطور کلی. حافظ را ما نمیتوانیم از عرفا جدا کنیم و تفسیر کنیم، چنین چیزی محال است. مولوی را ما نمیتوانیم از عرفا جدا کنیم و تفسیر کنیم. تفسیر حافظ باید تفسیری باشد در ضمن تفسیر عرفا، خوبیها یا بدیهایش در همه باید سنجیده شود. پس ما باید یک نظر کلی به همه عرفا بکنیم، ببینیم اصلًا در میان عرفا این گونه حرف زدن بوده یا نبوده؟ ما میبینیم به اصطلاح امروز سمبلیک حرف زدن- یعنی با الفاظ و کلماتی که هرکدام رمز یک معناست سخن گفتن- امری بوده که قرنها قبل از حافظ در میان عرفای اسلامی، اعم از عربی گوی
[١] آل عمران/ ٧[٢] البته «صوفی» را خیلی اوقات نقد هم میکند. بعضی از اینها را نقد کرده ولی بعضی را نقد نکرده است.