آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥ - چرا داستان افک خیر بود؟
روزهای متوالی (حدود چهل روز) گذشت تا این که وحی نازل شد و تدریجاً اوضاع روشن گردید. خدا میداند [در این مدت] بر پیغمبر اکرم و نزدیکان آن حضرت چه گذشت!
این را به دو دلیل قرآن میگوید خیر است: یک دلیل این که این گروهِ منافق شناخته شدند. در هر جامعهای یکی از بزرگترین خطرها این است که صفوفْ مشخص نباشد، افراد مؤمن و افراد منافق همه در یک صف باشند. تا وقتی که اوضاع آرام است خطری ندارد؛ یک تکان که به اجتماع بخورد، اجتماع از ناحیه منافقینِ خودش بزرگترین صدمهها را میبیند. لهذا مطلقِ حوادثی که برای جامعه رخ میدهد که در نتیجه آزمایش پیش میآید و باطنها آشکار میشود، مؤمنها در صف مؤمنین قرار میگیرند و منافقها پرده نفاقشان دریده میشود و در صفی که شایسته آن هستند قرار میگیرند، یک خیر بزرگ برای جامعه است.آن منافقینی که این داستان را جعل کرده بودند، آنچه برایشان- به تعبیر قرآن- ماند «اثم» بود (اثم یعنی داغ گناه). داغ گناه روی اینها ماند و تا زنده بودند، دیگر اعتبار پیدا نکردند [و همه میگفتند:] شما همان منافقهایی هستید که آن داستان را جعل کردید. این یک فایده.
فایده دوم: گفتیم که سازندگان داستان، این داستان را آگاهانه جعل کردند نه ناآگاهانه، ولی عامّه مسلمین ناآگاهانه ابزار این «عُصبه» قرار گرفتند. اکثریت مسلمین با این که مسلمان بودند، با ایمان و مخلص بودند و غرض و مرضی نداشتند، بلندگوی این «عصبه» قرار گرفتند ولی از روی عدم آگاهی و عدم توجه، که خود قرآن مطلب را خوب تشریح میکند.
این یک خطر بزرگ است برای یک اجتماع که افرادش ناآگاه باشند. دشمن اگر زیرک باشد خودِ اینها را ابزار علیه خودشان قرار