آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠ - داستان مجعول کتابسوزی اسکندریه
مسیحی مثل ویل دورانت ثابت کردهاند که قبل از این که مسلمین اسکندریه را فتح کنند، کتابخانه اسکندریه در سه چهار نوبت آسیب دید که وقتی مسلمین رفتند اصلًا کتابخانهای وجود نداشت.
از طرف دیگر جزئیات وقایع فتوحات مسلمین را چه در ایران، چه در مصر و چه در جاهای دیگر، مورخین مسلمان و مسیحی نوشتهاند. مخصوصاً جزئیات وقایع فتح اسکندریه را مورخین مسیحی هم نوشتهاند. بعدها مورخینی در قرن دوم و سوم کتابهای بسیار عظیم مثل تاریخ یعقوبی، تاریخ طبری و فتوح البُلدان (بَلاذری) نوشتهاند که متعلق به همان قرون اول اسلامی است و سلسله اسنادشان هم منظم و مرتب است یعنی فقط دهان به دهان نبوده است. حتی یک نفر مورخ ننوشته است که کتابخانهای در آن وقت در اسکندریه وجود داشته و مسلمین آتش زدند. ویل دورانت مینویسد: یک کشیش در آن وقت ساکن اسکندریه بوده؛ تمام جزئیات وقایع فتح اسکندریه را کشیش معاصر آن زمان نوشته است؛ کتابش در دست است، هیچ اسمی از کتابسوزی نبرده. یکمرتبه در اواخر قرن ششم هجری (یعنی بعد از ششصد سال) و در قرن هفتم یکی دو نفر مسیحی که مورخ هم نیستند، بدون این که مدرکی نشان بدهند، برای این که این تهمت را از مسیحیت رفع کنند گفتند: وقتی که عمرو عاص به اسکندریه آمد، یک کتابخانه بسیار عظیمی را در آنجا دید، به خلیفه نامه نوشت که تکلیف ما با این کتابخانه چیست؟ خلیفه نوشت که یا آنچه در این کتابهاست موافق با قرآن است، پس قرآنْ ما را بس، و یا مخالف با قرآن است، چیزی که مخالف با قرآن باشد به درد ما نمیخورد، همه را آتش بزن. همه را یکجا آتش زد. بعدها در قرن هشتم و نهم کم کم خود مسلمین هم همین داستان را از این کتابهای مجعول نقل کردند، بدون این که فکر کنند اگر چنین قضیهای میبود لااقل مورخین قرن اول