آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١ - شک دکارت
نباشند، اصلًا شاید دنیایی وجود نداشته باشد، رنگ و حجم و جسم و حرارت وجود نداشته باشد، همه اینها خیال باشد. مگر نه این است که انسان گاهی در خواب یک دنیای بسیار وسیع و عظیمی را میبیند که در عالم خواب شک نمیکند که آنچه میبیند حقیقت است اما وقتی بیدار میشود میبیند همه آنها خیال بوده است؟ بعد گفت: ولی در هرچه شک کنم در یک چیز نمیتوانم شک کنم و آن این که «شک میکنم»؛ در این که «شک میکنم» نمیتوانم شک بکنم، پس شکی وجود دارد و شخص شککنندهای وجود دارد که من هستم. پس اگر هیچ چیز در جهان وجود ندارد، من و شکم وجود داریم. بعد گفت: پس یک نقطه پیدا کردم. حالا پایم را روی این نقطه میگذارم و این را پله اول قرار میدهم و قدم به قدم جلو میروم. بعد آمد درباره خودش بررسی کند، گفت: من که هستم، شک من هم که وجود دارد؛ آیا اگر هیچ چیز وجود نداشته باشد، من و شک من میتواند وجود داشته باشد، یا یک چیز دیگری هم باید وجود داشته باشد تا من و شکم وجود داشته باشیم؟ دید نه، باید چیز دیگر هم وجود داشته باشد. قدم به قدم جلو رفت- که داستانش مفصل است- و دید خدا را نمیتواند انکار کند، خدا وجود دارد، روح وجود دارد، جسم وجود دارد، و کمکم خیلی از چیزهایی را که قبلًا هم قبول داشت قبول کرد و خیلی از چیزها را قبول نکرد. رفت سراغ مذاهب (اینجاست که انسان احساس میکند که او واقعاً مرد باانصافی است). مذاهب محیط خودش را یک یک بررسی کرد و معتقد شد که مذهب مسیح در میان مذاهب موجود بهترین مذهب است، ولی گفت: من نمیگویم مذهب مسیح بهترین مذهب جهان است،