تفسيراحسنالحديث - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٤٦٧ - رهبری
دیگران میگویند.
نکتهها
اشاره
همانطور که در ضمن آیات گفته شد: این حکایتها برای وزن شعر نیست، نه در
وقت نزول قرآن و نه اکنون که ما میخوانیم، بلکه بیان حقائق و نظاماتی است
که در جهان گذشته شده سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبادِهِ
... غافر/ ٨٥ لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ
یوسف/ ١١١ تا ملتی نجنبد، تا دست متجاوزان قطع نشود، نجات پیش نخواهد آمد،
باید میراث محمّد صلّی اللَّه علیه و آله که رمز سعادت هر دو جهان است حفظ
شود.
امیر المؤمنین علیه السّلام فرماید: ما در جهاد با رسول خدا صلّی
اللَّه علیه و آله پدرانمان، پسرانمان، برادرانمان و عموهایمان را میکشتیم
اینکار (نه تنها ما را آزرده نمیکرد بلکه) بر ایمان و طاعت ما میافزود
... چون خدا دید که در پیکار و تلاش و حقپرستی خود صادقانهایم بر ما
پیروزی و بر دشمن ما شکست و نکبت فرستاد [١] آری این آیات برای بیدار کردن
چنین روحیات حیاتبخشی است.
رهبری
در پیشرفت هر نهضت و قیام سه عامل مورد اهمیت است: اصالت قیام، جبهه و طرفداران قیام و رهبر قیام، کلمه زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ اشاره به مقام رهبری است که رهبر باید کاردان و پرتوان باشد، بعد از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله خلافت و رهبری اسلام آسیب دید، امامت با اقلیت ناچیزی قبضه شد، جانشینی علی بن ابی طالب که همچون طالوت با تصویب خدا بوده نادیده ماند و قوس نزولی شروع گردید، آنچه اسلام را گسترش داد فقط اصالت و جبهه آن بود یعنی مردان دلسوز به اسلام که در نشر حقائق آن کوشیدند، هر رهبر که عاری از تقوی و ایمان و کاردانی باشد از نظر اسلام مردود است.
[١]- نهج البلاغه عبده خطبه ٥٦.