مديريت و فرماندهى در اسلام - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤ - حكومت اسلامى اهرمى براى وصول به چهار هدف بزرگ
آيا جز از موضع قدرت سخن گفتن، در برابر افراد بىمنطق و فاقد اخلاق مىتوان، اقدام مثبتى انجام داد و اقامه «قسط» و «عدل» كرد؟!
البتّه بىترديد، تودههاى مردم را بايد از طريق آگاه سازى و تربيت صحيح و احياى ارزشهاى اخلاقى به اين هدف دعوت نمود، ولى در برابر زورگويان، چگونه بايد اقامه قسط كرد؟ جز از طريق حكومت؟
و بالاخره آزادى انسانها از زنجيرهاى اسارت، يكى ديگر از اهداف اصيل بعثت پيامبران است كه در قرآن مجيد. صريحاً به اين تعبير آمده است:
«وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ ...؛ او (پيامبر اسلام) بارهاى سنگين و زنجيرهائى را كه بر آنها بود (از دوش و گردنشان) برمىدارد.» [١]
درست است كه بخش مهمى از «إِصْر» [٢] و «أغْلال» و زنجيرهاى اسارت فكرى را با تعليم و تربيت صحيح مىتوان از ميان برداشت؛ ولى چگونه مىتوان قبول كرد كه بدون در دست داشتن زمام حكومت، گشودن زنجيرهاى اسارت سياسى و نظامى و اقتصادى و حتّى اسارت فرهنگى امكان پذير است؟!
درست است كه هدفهاى جزئى و نزديك، در تمام مديريّتها و فرماندهىها، رسيدن
[١]- سوره اعراف، آيه ١٥٧.
[٢]- «اصْر» در اصل لغت به معنى نگهدارى و محبوس كردن است و به هر كار سنگينى كه انسان را از فعّاليّت باز مىدارد «اصر» گفته مىشود، اگر عهد و پيمان و يا مجازات و كيفر را «اصر» مىگويند، به خاطر محدوديّتهائى است كه براى انسان ايجاد مىكند.