مديريت و فرماندهى در اسلام - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٩ - آفت بزرگ در گزينشها!
خوف و رعب بر آنها مسلّط شود و نتوانند حرفشان را بزنند!
٣- با مجامله و ظاهر سازى با او رفتار نكنند!
٤- خيال نكنند كه حرف حق بر آن حضرت سنگين است!
٥- حرف حق را صريحاً و بدون پرده بگويند!
٦- از عرضه عدل و انصاف بر حضرتش خوددارى ننمايند!
در پايان اين سخن، لازم مىدانيم بار ديگر بر خطرات افراد بىعُرضه، چاپلوس و متملّق تأكيد كنيم كه از «نقطه ضعف» هاى مديران و از غريزه حبّ ذات و خودخواهى و خود پسندى آنها سوءِ استفاده كرده و آنها را با دروغهاى گوناگون، به خود مجذوب و از ديگران بيگانه مىكنند؛ و پردهاى بر چشم و گوش مديران مىافكنند و عقل آنها را مىدزدند و حسّ تشخيص آنها را به غارت مىبرند؛ آنها بلائى هستند همانند صاعقه و زلزله، ويرانگر!
چه جالب مىگويد امير مؤمنان على عليه السلام در حقّ مؤمنان پرهيزگار (در خطبه معروف همّام):
«إِذا زُكِّىَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خافَ مِمَّا يُقالُ لَهُ فَيَقُولُ: أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسى مِنْ غَيْرى وَرَبّى أَعْلَمُ بى مِنّى بِنَفْسى! أَللَّهُمَّ لاتُؤاخِذْنى بِما يَقُولُونَ، وَاجْعَلْنى أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ، وَاغْفِرْلى مالايَعْلَمُونَ؛ هر گاه يكى از آنها ستوده شود، از آنچه درباره او گفته شده، ترسان مىشود و مىگويد: من نسبت به خودم از ديگران آگاهترم و پروردگارم به اعمال من از همه آگاهتر است! خداوندا! مرا به آنچه آنها مىگويند موأخذه مفرما و مرا برتر از آن قرار بده كه آنها فكر مىكنند، و آنچه را آنها نمىدانند (و تو مىدانى) بر من ببخش!» [١]
آرى! اولياى گرامى اسلام نه تنها از تملّق و چاپلوسى و ستايش بىمعنى بيزار بودند؛
[١]- نهج البلاغه، خطبه ١٩٢.