مديريت و فرماندهى در اسلام - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٤ - ويژگيهاى يك سازمان اطّلاعات اسلامى
وى برسانند.
امير مؤمنان على عليه السلام، در دوران حكومتش، به وسيله گروهى از افراد مورد اعتماد كه آنها را به عنوان بازرس براى رسيدگى به اوضاع كارمندان و كاركنان در شهرهاى مختلف گماشته بود، با خبر مىشد؛ لذا مىبينيم، در نامههاى خود روى گفتههاى آنها تكيه كرده و به آن استناد مىفرمايد و بعضى از مأموران خود را به جهت انجام كار خلاف به شدّت توبيخ مىكند. اين نامهها فراوان است؛ تنها به نقل قسمتى از نامه على عليه السلام به «عُثْمان بن حُنَيْف» در اينجا قناعت مىكنيم:
«عُثمان بن حُنَيْف» پيرمرد پرهيزگارى بود و به سابقهاى كه در اسلام داشت از طرف اميرمؤمنان على عليه السلام به فرماندارى «بصره» منصوب گشت. شبى يكى از توانگران جوان بصره، او را به مهمانى دعوت نمود، و مجلس ضيافت با شكوهى ترتيب داد.
گزارش اين ضيافت، به على عليه السلام مىرسد؛ و به آن حضرت بس گران مىآيد كه يكى از فرماندارانش با طبقه اشراف سر سفره بسيار رنگين بنشيند. امير مؤمنان عليه السلام توبيخ نامهاى به اين شرح براى او فرستاد:
«امَّا بَعْدُ، يَابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنى أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ اهْلِ الْبَصْرِةِ دَعاكَ الى مَأْدُبَةٍ فَاسْرَعْتَ الَيْها، تُسْتَطابُ لَكَ الْالْوانُ، وَتُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفانُ، وَما ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجيبُ إِلى طَعامِ قَوْمٍ، عائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ ..؛ اى پسر حنيف! شنيدهام، يكى از جوانان بصره تو را به ميهمانى دعوت كرده است، و تو مشتاقانه و حريصانه به آن مهمانى رفتهاى! (ميزبان) در سفره غذاهاى گوناگون و رنگارنگ براى تو آراسته، من گمان نداشتم تو در مهمانى و جشن مردمى شركت كنى كه فقيران را از خود برانند و توانگران را بخوانند ...!». [١]
از كلمه «بَلَغَنى» (به من گزارش شده است) استفاده مىشود كه در آن شهر از طرف امام عليه السلام بازرس و گزارشگر مورد اطمينانى بوده است كه اين گزارش را به امام رسانيده
[١]- نهج البلاغه، قسمت نامهها، نامه شماره ٤٥.