مديريت و فرماندهى در اسلام - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٩ - ٤- امانت و درستكارى
«انَّ اعْظَمَ الْخَيَانَةُ خِيَانَةُ الْأُمَّةِ، وَأَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ؛ بزرگترين خيانت، خيانت به امّت است؛ و رسواترين تقلّب، تقلّب به پيشواى مسلمين است!» [١]
فرماندهان و مديران بايد از چنان قدرت و امانتى برخوردار باشند كه از يك سو برنامههاى كار خود را با قاطعيّت پيش برند و هم از سوى ديگر اسرار و اموال آن تشكيلات را حفظ و پاسدارى كنند.
مدير خائن از دريچه چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنان است كه در حديث زير منعكس شده:
«مَنِ اسْتَعْمَلْناهُ مِنْكُمْ عَلى عَمَلٍ فَكَتَمَنا مَخيطاً فَما فَوْقَهُ كانَ غَلُولَاً يَأْتى بِهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛
اگر فردى را در پستى گمارديم و او يك نخ يا بالاتر از آن را از ما پنهان كند، او خائن است؛ و مالى را كه خيانت كرده غُلى در گردن او در قيامت خواهد بود». [٢]
باز در قرآن مجيد در سوره يوسف روى دو معيار «آگاهى» و «امانت» به شكل ديگرى تكيه شده است (تحت عنوان «حفيظ» و «عليم» بودن).
هنگامى كه عزيز مصر از «يوسف» دعوت كرد كه در كشور مصر عهدهدار پست مهمّى شود (تا مردم را در سالهاى قحطى شديد كه انتظار آن مىرفت، از خطرات حفظ كند)، يوسف گفت:
«إِجْعَلْنى عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنّى حَفيظٌ عَليمٌ؛ مرا سرپرست خزائن كشور كن به دليل اين كه هم امانت دارم و هم آگاهم!» [٣]
[١]- نهج البلاغه، نامه شماره ٢٦.
[٢]- صحيح مسلم، ج ٦، ص ١٢.
[٣]- سوره يوسف، آيه ٥٥.