مديريت و فرماندهى در اسلام - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣ - ٥- ايجاد انگيزه
انگيزه را مىتوان به سه نوع تقسيم كرد:
الف- انگيزههاى پندارى
ب- انگيزههاى مادّى
ج- انگيزههاى معنوى
در بخش اوّل، يك مشت خيالات و پندارها و خرافات و الفاظ بىمحتوا ممكن است عامل حركت يك جامعه شود كه مصداق كامل آن را در يك جامعه بتپرستى مىتوان مشاهده كرد.
پندار قداست بتها، خرافه مشكل گشائى و شفاعت آنها، پندار فهم و شعور براى آنها و بالاخره خرافه تقرّب به خدا بوسيله بتها، ايجاد حركتى در جامعه بتپرستان مىكند.
امّا هنگامى كه كارشان به بن بست مىكشد و بتان را حتّى قادر بر دفاع از خودشان نمىبينند، تا چه رسد به عابدانشان! به مصداق:
«فَرَجَعُوا إِلى أَنْفُسِهِمْ وَ قالُوا إِنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ» وجدان خفته آنها بيدار شده به اين پندارهاى پوچ و مسخره، مىخندند و خويشتن را به خاطر اين پرستش غلط و مضحك، محكوم مىكنند و ظالم و ستمگر مىشمرند!
به اين ترتيب بُرد انگيزههاى پندارى محدود و موقّت و فاقد هر گونه عمق و ريشه است؛ چرا كه اين انگيزهها از جهل و تعصّب مردم مايه مىگيرد و به محض پيدايش مختصرى علم و آگاهى از اثر مىافتد.
امّا «انگيزههاى مادّى»، از آنجا كه از يك واقعيّت عينى مايه مىگيرد اثرى بيشتر و گستردهتر دارد، امّا با اين حال هرگز عميق نيست.
فىالمثل، كمتر افسرى حاضر مىشود به خاطر مزايا و حقوق و تشويق مادّى و ترفيع درجه كه مهمترين اثرش نيز همان امتيازات مادّى است، جان خود را به خطر بيفكند، و اگر در جنگى درگير شود كه به حكم مسؤوليّت شغلى بايد خود را به خطر افكند، باز