تماشاي فرزانگی و فروزندگی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣ - كوشش هاى فرهنگى
وقتى از انقلاب فرهنگى براى جامعهاى اسلامى سخن گفته مىشود در درجه اوّل مقصود از فرهنگ، فرهنگى است برخاسته از مبادى اسلام و از سرچشمه زلال قرآن و سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) سيراب مىگردد و با نيروى انديشه و خرد بارور مىشود.
به همين دليل كه در نيم قرن گذشته يعنى هنگامى كه تمام شؤون جامعه به طور مستقيم و غير مستقيم زير نفوذ بيگانگان بود و با نقشههاى آنان اداره مىشد، جامعه نيازمند به انقلابى در فرهنگ بود.
همه ما به خوبى مىدانيم كه چگونه استعمار در فرهنگمان رسوخ كرد و با چه شيوههايى دانشآموزان، دانشجويان و روشنفكران را منحرف مىكرد، اگر اين روند تداوم مىيافت به طور قطع جامعه ايران محكوم به زوال بود. انديشهها و ارزشهاى اسلامى مىبايست احيا مىگرديد اما به دست چه كسى و چه كسانى؟ آيا به دست آنهايى كه اسلام را هم از طريق اروپاييان شناخته بودند؟ يا به دست كسانى كه ارزشها را هم از بيگانگان گرفته بودند؟ و يا به دست كسانى كه اطلاعى از متن قرآن، بيانات نبى اكرم و ائمه اطهار(عليهم السلام) نداشتند؟ و حتى ترجمه تحتاللفظى آيات و روايات هم از آنها ساخته نبود؟
بديهى است چنين كار عظيمى بايد به دست كسى انجام مىشد كه عميقترين و وسيعترين اطلاعات اسلامى را از اصيلترين مدارك اسلامى فراگرفته باشد. اگر در جهان اسلام بخواهيم چند نفر را با اين اوصاف معرفى كنيم به طور قطع اولين فرد مرحوم علامه طباطبايى(رحمه الله) خواهد بود. كسانى كه با اين مرد بزرگ از نزديك آشنايى داشتهاند و با افكار، رفتار و