تماشاي فرزانگی و فروزندگی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٠ - دو ديدگاه با نتيجه اى واحد
نگيرد. يعنى بايد فلسفه را به وسيله متد تعقلى محض و علوم نقلى را با روش خودش بررسى كنند. امّا اين بدان معنا نيست كه نتوانيم نتايج مشترك را از دو علم اخذ كنيم. ممكن است قضيهاى از ديدگاه عقلى و شيوهاى فلسفى نتيجهاى فلسفى به ما بدهد و همين مسئله وقتى از ديدگاه دينى بررسى شود، آيه يا حديثى بر آن دلالت داشته باشد و همان معنايى را كه حكيمى با عقل درك مىكند يك مفسّر قرآن از قرآن بفهمد و يا محدثى از روايات استنباط كند، مثال روشن و متداول وجود خداست و مىتوان گفت كه قرآن توحيد را اثبات مىكند و اصولا كتاب خداشناسى است و نيز وصف فلسفه اسلامى، هم فلسفه توحيد است و خداى يگانه را اثبات مىنمايد. آيا اين معنايش اين است كه چون يك قضيه در هر دو جا آمده است پس فلسفه ما قرآنى شده يا قرآن فلسفى گرديده است؟! بلكه مانعى ندارد كه دو علم نتايج مشترك داشته باشد.
اگر مرحوم علامه طباطبايى مىفرمودند:
«در قرآن «اصل عليّت» مورد قبول واقع شده است» لازمه آن نيست كه تفسير ايشان فلسفى شده، در واقع علامه با متد علوم نقلى اين موضوع را مورد بررسى قرار داده است و با تكيه بر مفهوم عرفى و استظهار از لفظ و اصول محاوره، اين نتيجه را گرفتهاند، البته كسى ممكن است مناقشه كند كه اين آيات چنين دلالتى ندارند ولى اين مناقشات در علوم نقلى فراوانند فردى مىگويد من از عبارتى اين معنا را برداشت مىكنم و ديگرى با قرائنى متفاوت مىگويد از اين عبارت قرآنى چنين مطلبى به دست نمىآيد كه اين اختلاف، بحث ديگرى است.