تماشاي فرزانگی و فروزندگی - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٩ - پرورش هاى پُرمايه
روى صندلى قرار گيرند و مىگفتند نمىخواهم يك وجب بلندتر از شاگردان بنشينم و در اين صورت قادر به تكلّم نخواهم بود. سرانجام با اصرار فراوان، وادارشان كرديم وسط مسجد نشسته و درس بگويند.
سالها افتخار درك محضر استادمان مرحوم آيتالله طباطبايى(رحمه الله) را داشتم. گاهى اتفاق مىافتاد در يك جلسه، در يك برخورد، در يك نشست چند سؤال مىكردم، ايشان با صراحت مىگفتند: «نمىدانم»! شخصى چون علامه طباطبايى كه كمتر كسى به رتبه علمى او در جهان اسلام مىرسد، اين گونه است كه وقتى شاگردى چيزى مىپرسد، مىگويد نمىدانم! سؤال دوم را كه مىكردم، باز هم مىفرمود نمىدانم! البته يك پرورش و تربيتى در اين برخورد نهفته بود، بعد از اينكه اين كلمه نمىدانم را بر زبان جارى مىساخت، تأمّلى مىنمود و مىفرمود احتمال دارد اينگونه باشد، مىخواست شاگردش را اينگونه رشد دهد كه از اينكه چيزى را نمىدانى واهمهاى به دل راه مده، ياد بگير، تمرين كن، به خودت عادت بده، از استادت ياد بگير كه چيزى را كه جوابش را حاضر ندارى با استوارى و صراحت بگو «نمىدانم» مگر هر انسانى بايد همه چيز را بداند؟ همه چيز را همگان دانند، از ما سؤالى مىكنند، در اين زمينه مطالعهاى نداريم بايد به اهلش ارجاع دهيم يا اينكه پاسخ را به بعد موكول كنيم. اين طريقه بهتر از آن است كه جوابى بدهيم اما قانع كننده نباشد و خود شبههاى ديگر را در ذهن سؤال كننده بوجود آورد.
اين نكته اخلاقى و آموزشى مهمى است كه علامه به شاگردانش ياد داد و ما همه بايد آن را تمرين كنيم و به كار بنديم. اين همان است كه