جامى از زلال كوثر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠١ - زهرا در سجاده بندگى
مرا به ياد انتقالم به قبر انداخت. تو را به خدا قسم بيا در اين ساعات آغازين زندگى به نماز برخيزيم و امشب را به عبادت خدا بپردازيم.[١]
آرى، فاطمه زهرا(عليها السلام)، اين اسوه كامل و دُردانه بانوان جهان، در شيرينترين و خاطرهانگيزترين لحظههاي زندگى نيز از هدف خلقت خويش غافل نميشود و از همسرش ميخواهد كه از آن شب نيز براى تقرب به خداوند استفاده كنند. شخصيت زهراى اطهر(عليها السلام) از همان شب اول چنان براى على(عليهالسلام)جلوه مييابد كه وقتى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرداى آن شب از على ميپرسد: همسرت را چگونه يافتى؟! بيدرنگ ميگويد: نِعْمَ الْعَونُ عَلى طَاعَةِ اللَّه؛[٢] بهترين يار و ياور براى اطاعت و عبوديت خداوند.
اما بشنويم وصف عبادت فاطمه را از زبان ميوه دلش، امام حسن مجتبى(عليهالسلام): «در شب جمعهاي، مادرم را در محراب عبادت نظاره ميکردم. تمام شب را به قيام و قعود و ركوع و سجود مشغول بود تا آنگاه كه سپيدى صبح سر زد. ميشنيدم كه مردان و زنان مؤمن را يكايك نام ميبرد و فراوان دعايشان ميکند؛ در حالى كه هيچ دعايى براى خود نميکرد. پس خدمت ايشان عرض كردم: مادر! چرا همان گونه كه براى ديگران دعا ميکنيد، براى خودتان دعا نميکنيد. فرمود: فرزندم! ابتدا همسايه، سپس خانه.»[٣]
آرى، شيوه معمول فاطمه به هنگام دعا و نيايش، اين گونه بود. فاطمه هيچگاه خودش را نميديد؛ ايثار محض بود و زيباترين سرمشقِ بخشش.
و اما كيفيت عبادت فاطمه هرگز در عقل و خيال ما نميگنجد. حالِ روحى او را در هنگامه عبادت، خدا ميداند و بس.
[١] فاطمة الزّهرا(عليها السلام): تَفَكَّرْتُ فِى حَالِى عِنْدَ ذهَابِ عُمْرِى وَ نُزُولِى فى قَبْرِى فَشَبَّهْتُ دُخُولِى فِى فِرَاشِى بِمَنْزِلِى كَدُخُولِى اِلَى لَحَدِى وَ قَبْرِى فَأُنشِدُكَ اللَّهَ إِنْ قُمْتَ اِلىَ الصَّلوةِ فنَعْبُدُ اللَّهَ تَعَالى هذِهِ اللَّيْلَةِ... .احقاق الحق: ج ٤، ص ٤٨١. [٢] ثُمَّ أتَاهُمَا فِى صَبِيحَتِهِمَا فَسَألَ عَلِيّاً: كَيْفَ وَجَدْتَ اَهْلَكَ؟ قَالَ: نِعْمَ العَوْنِ عَلَى طَاعَةِ اللّهِ... . بحارالانوار: ج٤٢، ص ١١٧. [٣] الامام الحسن(عليهالسلام): رَأَيْتُ اُمِّى فَاطِمَةَ قَامَتْ فِى محرابها لَيْلَةَ جُمُعَتِهَا؛ فَلَمْ تَزَلْ رَاكِعَةً ساجِدَةً حَتَّى اتَّضَحَ عَمُودُ الصُّبْحِ وَ سَمِعْتُهَا تَدْعُوا المُؤمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ تُسَمِّيهِمْ وَ تَكثرُ الدُّعَاءَ لَهُمْ وَ لاَ تَدْعُو لِنَفْسِهَا به شيء فَقُلتُ لَهَا: يا اُمَّاهُ! لِمَ لَا تَدعِينَ لِنَفْسِكِ كَمَا تَدْعِينَ لِغَيْرِكِ. فَقَالَتْ: يَا بُنَىَّ! اَلْجَارْ ثُمَّ الدَّارُ. بحارالانوار: ج ٤٣، ص ٨١، روايت ٣؛ ج ٨٩، ص ٣١٣، روايت ١٩.