غرب شناسى(2) سطح(1) - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٤٢
در پى آن دموكراسى پر ادّعاى غربى در همه جاى غرب به ويژه، اروپا به موضع دفاعى رانده شد. «١» خداحافظى دموكراسى طبق گفته ويلسون، جنگ جهانى اول درگرفت تا دنيا براى حكومتهاى دمكراسى يا مردمى امن شود؛ ولى عمر پيروزى آشكار دموكراسى بى نهايت كوتاه بود؛ زيرا تا سال ١٩٣٩، تنها دو كشور فرانسه و بريتانيا و چند كشور كوچك اسكانديناوى به صورت دموكراتيك باقى ماندند و كشورهاى ديگر اروپايى، به سوى ساختار تك حزبى و يا استبدادى غلتيدند و البته، پديده تك حزبى، مسئله نو ظهورى بود، به گونهاى كه رژيمهاى تك حزبى خود كامه كه روسيه استالينى و آلمان هيتلرى، بهترين نمونههاى آن بودند، اقتدار دولت خود را به حوزههايى از زندگى سياسى اجتماعى كشاندند كه در گذشته، سابقه نداشت. به علاوه، دولتهاى تماميت خواه فاشيستى و كمونيستى از اتباع خود وفادارى كامل نسبت به هدفهايشان را مىطلبيدند. «٢» هدف اين دولتها، نه تنها كنترل جنبههاى اقتصادى، سياسى و اجتماعى بود، بلكه مىخواستند جنبههاى فكرى و فرهنگى جامعه را در اختيار داشته باشند. اين كنترل، هدف خاصى را مد نظر داشت و آن هم، مشاركت فعالانه در دست يابى به هدفهاى تعيين شده دولتى بود. كشورهاى تك حزبى خود كامه، تحت رهبرى يك فرد و يك حزب درآمدند. اين كشورها، ضرورت آرمانهاى آزادى خواهانه و حكومتهاى مشروطه را رد مىكردند، به آن دليل كه آزادىهاى فردى، بايد تابع اراده جمعى تودهاى مىشد و رهبر، اراده جمعى را تعيين مىكرد و آن را در بين تودههاى مردم، سامان مىداد. فنّاورى نوين نيز قدرت كنترل نامنتظرهاى را به اين كشورها مىداد تا تحقق خواستههاى خود را اجباراً از اتباع خود بخواهند. دولتهاى فاشيستى و كمونيستى،