سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٢
خليفه نپذيرفت و از اين رفتار مردم خشمگين شد و به سينه آنان زد و آنها را بيرون كرد و گفت: «ازمن دور شويد.» آنان نيز از نزد او بيرون آمدند و به خدمت على ابن ابى طالب (ع) رفتند و قضيه را به ايشان گفتند حضرت نيز نزد عثمان رفت و فرمود:
«چرا گواهان را بيرون كردى و حدّ را اجرا نكردى» عثمان گفت: «چه بايد كرد؟» حضرت فرمود:
«بايد بفرستى وليد را احضار كنند و اگر اينان روبروى او شهادت دادند و او با دليلى خود را تبرئه نكرد، حد را بايد بزنى.» هنگاميكه وليد حاضر شد، عثمان، جندب و همراهانش را خواست و آنان بر ضد او شهادت دادند. اما وليد نتوانست دليلى برتبرئه خود بياورد. از اين رو، عثمان تازيانه را بسوى حضرت افكند وخود ازاين كار سر باز زد، حضرت نيز تازيانه را به كس ديگرى داد كه حد را اجرا كند اما چون حضرت ديد مردم از بيم خشم خليفه بخاطر خويشاوندى وليد با او جرئت چنين كارى را ندارند و از اجراى حدّ سر باز مىزنند، خود تازيانه را به دست گرفت وهنگاميكه بطرف او مىرفت وليد زبان به ناسزا گشود و خواست از دست امام بگريزد، حضرت او را گرفت و بر زمين زد و تازيانه را بالابرد، در اين هنگام عثمان گفت: «نبايد با او اينطور رفتار كنى.» حضرت فرمود:
«بلكه بدتر از اين هم با او رفتار خواهم كرد، هنگاميكه نافرمانى كند و نگذارد حق خدا دربارهاش اجراء شود.» «١»