سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٤
ياران وى پرداختند. عمروبن حمق و رُفاعة بن شداد مخفيانه از كوفه خارج شدند و به طرف قلعه موصل رفتند. وقتى عمرو و رُفاعة به موصل رسيدند، دركوهى موضع گرفتند. طولى نكشيد به فرماندار موصل خبر رسيد كه آن دو تن دركوهى پنهان شدهاند. فرماندار دستور حركت به سوى آنها را صادر كرد.
عمرو به بيمارى «استسقاء» «١» مبتلا بود، و نمىتوانست از خود دفاع كند، ولى رُفاعه كه جوان نيرومندى بود، سوار بر اسب شد تا از عمرو دفاع كند. عمرو به او گفت:
«تو خود را نجات بده و از من دفاع نكن، چون فايدهاى ندارد، زيرا من بيمارم، و اگر تو از من دفاع كنى هر دو كشته مىشويم.» رُفاعه برآنان هجوم برد، و راه را باز كرد، و نجات يافت. آنها پس از به اسارت درآوردن عمرو، ازنام او پرسيدند: عمرو گفت:
«من كسى هستم كه اگر رهايش كنيد براى شما بهتر است، واگربكشيد به زيانتان خواهد بود.» عمرو را نزد فرماندار موصل (عبدالرحمن خواهرزاده معاويه) بردند، او عمرو را شناخت. نامهاى به معاويه نوشت، و از وى دستور خواست. معاويه پاسخ داد:
«به او نُه ضربت بزنيد.» عمرو را بيرون آوردند، وشروع به ضربت زدن كردند، عمرو در ضربت اوّل و يا دوّم به شهادت رسيد. «٢» مقاومت همسر عمرو دستگيرى و شكنجه همسر و ديگر بستگان مبارزان، از جمله