سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦
از طرفى على عليهالسّلام براى او پيام فرستاد كه با پرچم خود پيشروى كن، هاشم به پيك آن حضرت گفت:
بنگر كه چگونه دشمن شكم مرا پاره كرده است.
اينجا بود كه يكى ديگر از سرداران اسلام كه از قبيله بكربن وائل بود، پرچم رابه دست گرفت. «١» در اين ميان، در حالى كه هاشم در لابلاى كشتگان افتاده بود، شخصى ازكنار او گذشت. هاشم او را صدا زد و گفت:
سلام مرا به امير مؤمنان على عليهالسّلام برسان و بگو، سلام و بركات و رحمت خداوند بر تود باد، ترا به خدا سوگند مىدهم كه آنقدر از دشمن كشته بگيرى كه زمين از لاشه آنها پر شود، و افسار اسبها را به پاهاى كشتهها به بنديد، زيرا پيروزى از آن كسى است كه بيشتر به دشمن تلفات وارد كند.
هاشم پس از چندى به شهادت رسيد و روحش به ملكوت پرواز كرد. آن شخص پيام هاشم را به على عليهالسّلام رسانيد. آن حضرت نيز طبق وصيت هاشم شبانه به كمك نيروهاى خود پيشروى كرد وكشتههاى بسيار را پشت سر قرار داد، و طىّ يك حمله موفق ضربات سختى را بر شاميان وارد آورد.
هنگامى كه هاشم به شهادت رسيد، نيروهاى اسلام شديداً متأثر شده و اظهار بيتابى مىكردند، گروهى از قاريان قرآن كه همگى از قبيله اسلم بودند نيز همزمان به شهادت رسيدند. زمانى كه على عليهالسّلام ازكنار اين كشتهها كه دور وبر هاشم بر روى زمين آرميده بودند گذشت، فرمود:
خداى جزاى خير به قبيله اسلم بدهد. «٢»