سرداران صدر اسلام(ج3)

سرداران صدر اسلام(ج3) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١

كوفه رسيد، هاشم بدون مقدمه، و پيش ازآنكه آگاهى يابد كه مسلمانان چه كسى را به عنوان خليفه تعيين كرده‌اند، پيشقدم شد و به استاندار وقت (ابوموسى اشعرى) گفت:
«بيا وبا بهترين اين امّت يعنى على عليه‌السلام بيعت كن. ولى او در پاسخ به هاشم گفت: عجله مكن.» هاشم چون از ابو موسى جواب منفى شنيد، خود پيشقدم شد، و يك دست خود را بر دست ديگر كشيد و گفت:
«اين دست به عنوان دست على عليه‌السلام، و با دست ديگر كه دست خودم است با على عليه‌السلام بيعت مى‌كنم.» سپس اشعارى بدين مضمون در مدح اميرمؤمنان عليه‌السلام سرود:
«بى‌اينكه اهميتى براى مخالفين قائل شوم با على (ع) بيعت خواهم كرد.
و از اين بابت از امير كوفه ابوموسى هيچ هراسى ندارم.
پس با على عليه‌السّلام بيعت مى‌كنم و مى‌دانم.
با اين كار خداو رسولش را راضى خواهم كرد». «١» هاشم در واقعه جمل‌ از آنجائى كه هاشم در ميدانهاى رزم و صحنه‌هاى برخورد با سياستمداران، و درگيرى با مشكلات، لياقت و كاردانى فوق العاده‌اى داشت، شديداً مورد توجه امير مؤمنان عليه‌السّلام‌بود، و مأموريتهاى حساسى به او واگذار مى‌شد.
يكى ا ز اين مأموريت‌ها، اعزام هاشم به كوفه جهت مذاكره با ابوموسى اشعرى بود تا او را وارد صحنه نبرد كند و وادار به اعزام نيروهاى رزمى كوفه به جبهه نبرد