اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا
(١)
جلد کتاب
١ ص
(٢)
اصول فلسفه وروش رئالیسم
٣ ص
(٣)
جلد دوم
٣ ص
(٤)
فهرست مطالب
٥ ص
(٥)
مقدمه
٩ ص
(٦)
مقاله پنجم پیدایش کثرت در ادراکات
١٣ ص
(٧)
مقدمه
١٥ ص
(٨)
راه حصول علم
١٧ ص
(٩)
افلاطون
١٨ ص
(١٠)
ارسطو
١٩ ص
(١١)
حکمای اسلامی
٢٠ ص
(١٢)
نظریه های جدید عقلیون
٢٣ ص
(١٣)
حسیون
٢٤ ص
(١٤)
تعیین حدود علم
٢٦ ص
(١٥)
پیدایش کثرت در علم و ادراک
٣٩ ص
(١٦)
اشکال و پاسخ
٥٣ ص
(١٧)
ریشه های نخستین ادراکات و علمهای حصولی
٥٧ ص
(١٨)
مفاهیم حقیقیه
٦٤ ص
(١٩)
مهیات و مفاهیم اعتباریه
٦٤ ص
(٢٠)
غیر مهیات
٦٤ ص
(٢١)
نظریه عقلی
٧٢ ص
(٢٢)
نظریه حسی
٧٣ ص
(٢٣)
تصوری
٧٩ ص
(٢٤)
تصدیقی
٩٨ ص
(٢٥)
نظریه تعقلی
١٠٤ ص
(٢٦)
نظریه تجربی
١٠٦ ص
(٢٧)
مقاله ششم ادراکات اعتباری
١٤١ ص
(٢٨)
مقدمه
١٤٣ ص
(٢٩)
1 اصل کوشش برای حیات
١٤٦ ص
(٣٠)
2 اصل انطباق با محیط
١٤٦ ص
(٣١)
اعتباریات و علوم غیر حقیقیه یا اندیشه
١٥٧ ص
(٣٢)
اعتباریات قبل الاجتماع
٢٠٢ ص
(٣٣)
1 وجوب
٢٠٢ ص
(٣٤)
2 حسن و قبح
٢٠٣ ص
(٣٥)
خوبی و بدی
٢٠٣ ص
(٣٦)
3 انتخاب اخف و اسهل
٢٠٤ ص
(٣٧)
سبکتر و آسانتر
٢٠٤ ص
(٣٨)
4 اصل استخدام و اجتماع
٢٠٥ ص
(٣٩)
5 اصل متابعت علم
٢٠٩ ص
(٤٠)
خاتمه این بحث و گفتگوها
٢١٢ ص
(٤١)
قسم دوم
٢١٦ ص
(٤٢)
اعتباریات بعد الاجتماع
٢١٦ ص
(٤٣)
1 اصل ملک
٢١٧ ص
(٤٤)
2 کلام، سخن
٢١٨ ص
(٤٥)
3 ریاست و مرئوسیت و لوازم آنها
٢٢٠ ص
(٤٦)
امر و نهی و جزا و مزد
٢٢١ ص
(٤٧)
4 اعتبارات در مورد تساوی طرفین
٢٢٣ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص

اصول فلسفه و روش رئالیسم ط-صدرا - علامه طباطبایی با مقدمه و پاورقی استاد مطهری - الصفحة ١٧٠ - اعتباریات و علوم غیر حقیقیه یا اندیشه

بسازیم و به واسطه ترکیب و تحلیل، کثرتی در آنها پیدا شود (سبک مجاز از مجاز).

با تأمل در اطراف بیان گذشته باید اذعان نمود به اینکه ممکن است انسان یا هر



این است که بدانیم ذهن هنگامی که در تکاپو و جنبش است و می‌خواهد مجهولی را بر خویش معلوم سازد واقعاً چه می‌خواهد؟ و آن چیزی که به دست آوردن آن چیز موجب تبدیل مجهول به معلوم میشود چیست؟ ذهن تحت تأثیر غریزه حقیقت جویی یا عامل دیگر دو مفهوم را با یکدیگر مقایسه می‌کند و می‌خواهد رابطه واقعی آنها را از «تلازم» یا «تعاند» یا «اندراج» یا «تساوی» دریابد. در این مقایسه گاهی به اشکال بر نمی‌خورد و بدون آنکه احتیاج به تکاپو و جنبش داشته باشد رابطه را می‌یابد (از قبیل بدیهیات اولیه و محسوسات و وجدانیات) و گاهی به اشکال برمی‌خورد یعنی احتیاج به تکاپو و جنبش دارد. این تکاپو و جنبش برای پیدا کردن واسطه است که در اصطلاح منطق «حدّ اوسط» خوانده می‌شود. ذهن برای پیدا کردن حد اوسط تلاش می‌کند و معلومات و اطلاعات قبلی خویش را مورد تفتیش و مطالعه قرار می‌دهد، اگر در میان آنها چیزی را که صلاحیت واسطه شدن داشته باشد پیدا کرد نتیجه مطلوب را می‌گیرد. نقشی که حد اوسط دارد این است که با هر دو مفهوم مورد نظر رابطه روشن و واضح دارد و به واسطه میانجی واقع شدن خود، آندو را به یکدیگر مربوط می‌سازد. در مقام تشبیه گفته‌اند عیناً مثل این است که انسان می‌خواهد از روی جوی آبی بپرد و نمی‌تواند، آنگاه سنگی را پیدا می‌کند و به وسط جوی آب می‌گذارد و با گذاشتن یک پا روی سنگ از جوی عبور می‌کند.

شما مثلًا گرفتاری سختی پیدا کرده‌اید و می‌دانید که فلان شخص اگر قدم جلو بگذارد می‌تواند آن گرفتاری را رفع کند اما نمی‌دانید که آیا او حاضر به چنین اقدامی خواهد شد یا نه؟ مدتی متحیر می‌شوید و به اندیشه فرو می‌روید، یک وقت به یادتان می‌آید که آن شخص با پدر شما سابقه دوستی و رفاقت داشته، فوراً مطمئن می‌شوید که اگر تقاضا بکنید مساعدت خواهد کرد. در این جا دانستن سابقه دوستی «حدّ اوسط» واقع شده یعنی رابطه آن شخص را با «مساعدت» نمی‌دانستید و لهذا مردد بودید که آیا مساعدت می‌کند یا نمی‌کند ولی پس از آنکه یادتان افتاد که با پدرتان سابقه دوستی داشته و رابطه «دوستی» را با «مساعدت کردن به اولاد» می‌دانید فوراً حکم می‌کنید که «پس با من مساعدت خواهد کرد». در مسائل علوم بهترین مثال‌