معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٣١
حقايق اين جمله بتجرد تصور كرد هر يك را در مرتبه ديگر يافت و از مرتبه برنگ عبارت كرد وانكه گفت ملائكه را ديدم بسيار بتسبيح و تهليل مشغول همه در نظافت مستغرق يعنى نفوس مجرد كه از مراد شهوانى و غضب آزاد و پاك باشند كه هر آدمى كه نفس او در علم و معرفت پاك و مجرد شود چون از بدن جدا گردد حق تعالى او را در آن جا نه در موضع و نه در مكان دارد مانند ملكى گرداند و بسعادت ابدى آراسته گرداند و تشبيه بملائكه از آن بود كه ملائك مسكن عقل و تسبيحند يعنى از فساد و هلاك و تغير بقوتهاى شهوانى و اشغال و اغراض غضبى پاك كردند و بدرجه ملكى رسند هميشه بادراك و شناخت غيب مشغول باشند كه نيز بعالم زيرين ننگرند براى آنكه بدن باضافت نفس خسيس بود و شريفى كه بمحل دون نظر كند بضرورتى بود يا براى مصلحتى اين موضع را چون بكمال از او مفارقت افتد بكمال شرف خويش رسد سعيد گردد يعنى از شغلهاى حس بادراك عقلى پردازد و از آن لذت و راحت چنان مستغرق گردد كه نيز از هيچ خسيس ياد نياورد و بعالم زيرين ننگرد كه آن ضرورت بدنى از پيش وى برخاسته باشد آنكه باندازه علم و ادراك مرتبه و شرف يابد و منهم راكع فمنهم ساجد يعنى روحانى باشد و بعضى مسبح و بعضى مطهر و بعضى مقرب و بعضى مقدّس هم بر اين قاعده ميرود الى الابد وانكه گفت چون اين جمله درگذشتم بدريائى رسيدم