معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٣٠
و او سرخ است و نحس اكبر است اما هر اثرى كه كند و تمام كند و چون سعادت كند از همه زيادت كند و هر كسى بدو نرسد يعنى كم اتفاق افتد كه در محل خير و سعادت افتد اما چون افتد چنان اثر نيكى كند كه از همه درگذرد آنگه گفت چون درگذشتم بسدرة المنتهى رسيدم عالمى را ديدم پر نور و ضياء و چندان روشنائى داشت كه چشم خيره ميشد چندان كه نكاه كردم همه فرشتگان روحانى ديدم بعبادت مشغول گفتم يا جبرئيل كيستند اين قوم گفت اينان هرگز هيچ كارى نكنند جز عبادت و تسبيح و صومعها دارند معين كه بهيچ جائى نشوند چنانكه قرآن ميگويد وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ بدين فلك هشتم را مىخواهد كه فلك ثوابتست و صورتهاى كواكب آنجااند و بصومعها و مقامها دوازده برج را مىخواهد و هر جماعتى از ايشان در طرفى معين ساكنند كه با يكديگر زحمت نكنند چنانكه جنوبيان را با شماليان هيچ كار نباشد و هر كسى موضعى دارد بعضى از صورتها در منطقه و بعضى در جنوب و بعضى در شمال وانگه گفت درخت سدره را ديدم مهتر از همه چيزها بيخ در بالا و شاخ در زير كه سايه او بر آسمان و زمين افتاد بدين فلك عظيم را ميخواهد كه جمله فلكها در بطن اوست چنانكه در قرآن گويد وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ وانگه گفت چون درگذشتم چهار دريا هر يكى از رنگى يعنى حقيقت جوهريت و جسميت و ماديت و صورت كه