معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ١٢ - (فصل) (در پيدا كردن حال نبوّت و رسالت)
كه به نبى رسد آنچه بخلق رسد كشف است كه نبى حقايق را در حد شرع آرد پس امر ايزد اين قوت است كه عقلش نفس روح قدسى مىخواند و شرعش جبرئيل و او در شرف با جمله عقول برابر است از راه مرتبه چنانكه كفت يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا و چون اين مقدمات دانسته شد ببايد دانست كه نطق دريافت معنى است بخود و نبوّت دريافت حقايق است بتائيد قدسى و همچنانكه قول نه آنست كه نطق است دعوت هم نه آنست كه بنوّتست ذكر ميان قول و نطق ايستاده است و رسالت ميان دعوت و نبوت تا عقل آنچه خواهد از معانى بحس رساند بدست ذكر دهد تا در شكل بحرف آرد و بقول پيونداند تا سهلى دريابد همچنين چون نبى خواهد كه حقيقت امر ايزدى را بخلق رساند قوت رسالت را اجازت دهد تا آن معانى را در خيال آرد و مجسم كند پس در زبان دعوت بامت رساند دعوت چون قول است و نبوت چون نطق و قول بىنطق نيست اما نطق بىقول هست رسالت نيز بىنبوت نيست اما نبوت بىرسالت هست چنانكه گفت «كنت بنيا و آدم بين الماء و الطين» روح القدس چون نقطه است و نبوت چون خط و رسالت چون سطح و دعوت چون جوهر و ملت چون جسم و رونق جسم بروح باشد همچنين قدر ملت به نبوت باشد جسم عام و نقطه خاص و جسم محسوس و معين مدرك و نقطه نامعين نامدرك و نامحسوس چنانكه كفت