معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٢٨

فلك ماه را مى‌خواهد و به اسماعيل جرم ماه را و بدان جماعت كسانى كه ماه بر احوال ايشان دلالت كند وانكه گفت چون باسمان دوم رسيدم در شدم فرشته ديدم مقرب‌تر از ايشان با جمالى تمام و خلقى عجيب داشت نيمى تن از برف و نيمى از آتش و هيچ بهم در نمى‌شد و با يكديگر عداوت نداشتند مرا سلام كرد و گفت بشارت باد ترا كه دولتها و خيرها با تست يعنى فلك عطارد را اثر بر دو نوع است باتصال سعد سعد باشد و باتصال نحس نحس باشد چنانكه نمايد كه نيمى سعد است و نيمى نحس و اشارت بشارت خير و دولت قوت خاطر و كثرت علوم است كه او اين دهد وانكه كفت چون باسمان سوم رسيدم ملكى ديدم كه مثل او بر جمال و حسن نديده بودم شاد و خرم نشسته بر كرسى از نور و ملائكه گرد بر گرد او در آمده يعنى فلك زهره كه جمال او بشرح حاجت نيست و او بر شادى و طرب دليل است و آنچه گفت چون باسمان چهارم رسيدم فرشته ديدم پادشاه وار با سياستى تمام بر تختى از نور نشسته سلام كردم جواب باز داد بصواب اما بتكبرى تمام و از كبر و بزرگى بكسى سخن نمى‌كفت و تبسم نمى‌كرد چون جواب سلام باز داد گفت يا محمد جمله خيرها و سعادت‌ها در فر تو مى‌بينم بشارت باد ترا بدين بخت فلك چهارم ميخواهد و بدين فرشته آفتاب را ميخواهد كه او بر احوال پادشاهان و بزرگان دليل است و تبسم او دليل تاثير او بخير در