معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٢٦

بانك نماز كرد من در پيش شدم و جماعت ملائكه و انبياء را را ديدم بر راست و چپ ايستاده و يك يك بر من سلام ميكردند و عهد تازه مى‌نمودند و بدين آن مى‌خواهد كه چون از مطالعه تامل حيوانى و طبيعى فارغ كشتم در مسجد شدم يعنى بدماغ رسيدم و بمؤذن قوت ذاكره را خواهد و بامامى خود تفكر خواهد و بانبياء و ملائكه قوتهاى ارواح و دماغى را خواهد چون نميرد حفظ و ذكر و فكر و آنچه بدين ماند و سلام كردن ايشان بروى احاطت او بود بر جمله قوتهاى عقلى زيرا كه حق سبحانه و تعالى چون آدمى را بيافريد منقسم كرد نهاد او را بدو ولايت يكى را ظاهر گويند و يكى را باطن آنچه ولايت ظاهر است بدنست و آن را پنج حواس داد تا در محسوسات تصرف كند و باطن را نيز پنج حواس داد كه شاگردان عقلند و حواس ظاهر مزدوران حواس باطنند و حواس باطن شاگردان عقلند و حس مشترك در ميان اين هر دو ميانجى ايستاده تا اين حواس ظاهر از جوانب چيزها حاصل كنند و بحس مشترك بسپارند و وى بقوت متفكره دهد تا در او تصرف كند و آنچه تمام نباشد بيندازد و وهم و خيال آن را بر گيرند و در آن خوض كنند و سرمايه خود سازند و آنچه معقول و تمام بود بقوت حافظه دهند تا مجرد ايشان را نكاه مى‌دارد تا چون عقل را بكار مى‌آيد قوت ذاكره از حافظه بوسيله مصوره بستاند و بدو سپارد و اين قاعده هميشه‌