معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٢١
لا اله الا اللّه بر پيشانى او نوشته بود بنور يعنى هر كه را چشم بر جمال او افتد ظلمت شك و شرك و تعلق از پيش وى برخيزد و چنان شود در اثبات صانع بيقين و تصديق كه بدرجه آن رسد كه بعد از آن در هر مصنوع كه نكرد توحيد وى افزون گردد و چنان نظافت داشت كه اگر كسى را هفتاد هزار گيسوى از مشك و كافور بود بحسن وى نرسد و چندان تعجيل داشت كه گفتى بسيصد هزار پر و بال مىپريد و روشنى و روشن وى بمدت و زمان نبود وانكه گفت چون بمن رسيد مرا در بر گرفت و در ميان دو چشم من بوسه داد و گفت اى خفته چند خسبى برخيز يعنى چون اين قوت قدسى بمن رسيد مرا بنواخت و بكشف خود راه داد و اعزاز نمود و چندان شوق در دل من پديد آمد كه وصف نتوان كرد پس گفت چند خسبى يعنى بمخيلات مرو چرا قانع شدى عالمهاست و راى اينكه تو در اوئى و جز در بيدارى علم بدان نتوان رسيدن و من از سر شفقت ترا رهبرى خواهم كرد برخيز وانكه گفت مرا ساكن باش كه من برادر توام جبرئيل يعنى بلطف كشف وى در من ساكن شد و او آشنائى فرا داد تا مرا از واهمه بازستد پس گفتم اى برادر دشمنى است دست يافته گفت ترا بدست دشمن ندهم و گفت برخيز و هشيار باش و دل با خود دار يعنى قوت حافظه را روشن دار و متابعت من كن تا اشكالها از پيش تو بردارم و آنكه