معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٢٣
وانكه گفت چون در راه روان شدم و از كوهاى مكه درگذشتم رونده بر اثر من ميامد و آوازى ميداد كه بايست اخى جبرئيل گفت حديث مكن و اندر گذر گذشتم و بدين قوت وهم را خواهد يعنى چون از مطالعه اعضا و اطراف ظاهر فارغ گشتم و تامل بكردم و درگذشتم قوت وهم بر اثر آواز ميداد كه مرو زيرا كه قوت وهمى متصرف است و غلبه دارد عظيم و در همه احوال كار كن است و جمله حيوانات را او بجاى خرد است در قبول موافق و دفع مخالف و آدمى را همساز است و آدمى روا نباشد كه متابع وهم گردد كه آنچه با حيوانات متساوى شود و خلل در شرف او آيد پس هر كرا توفيق ايزدى باشد و يارى كند در همه مواضع اقتدا بوهم نكند وانكه گفت بر اثر من زنى آواز ميداد فريبنده با جمال كه بايست تا در تو رسم هم جبرئيل گفت درگذر و مايست يعنى قوت خيال كه وى فريبنده است و مزخرف و بزن مانند از آن كرد كه بيشتر طبعها بدو مايل بود و بيشترى مردمان در بند وى باشند و ديگر آنكه هر چه وى كند بىاصل بود و بمكر و فريب آلوده باشد و اين كار زنان است كه حيلت و دستان زنان معلوم است پس قوت خياليه زنى فريبنده و دروغ زن و بد عهد است چنان بفريبند كه مردم را صيد كنند بنمايش خويش بس وفا نكنند كه زود باشد كه آن نموده باطل گردد و چون آدمى بر اثر خيال رود هرگز بمعقول نرسد كه هميشه در