معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٢٥
كه بيشتر آدميان از متابعت اين دو روح در نكذرند طبيعى و حيوانى زيرا كه ناقص باشند و كسى كه ناقص افتد هر چه طلبد بدنى و حسى طلبد و فايده و لذت اين دو روح بدنى است لاجرم آنچه حيوانيست چون شهوت راندن يا طلب رياست و حب دنيا و شرب خمر و جماع و مانند اين و چون چشم كه دفع مخالف كند و آنچه بدين ماند اين جمله معرفتهاى بدنى است و ناقص هميشه قصد بچنين كارها دارد و متابعت روح طبيعى همين است كه هميشه در خوردن و خفتن مانده باشد اما چون كسى تمام مزاج باشد كه روح ناطقه قوى افتد غالب گردد و بر قوتها آيند و روح قوتهاى طبيعى را چندان كار فرمايد كه مصلحت بدن و قوام و تربيت شخص باشد و قوتهاى حيوانى را نيز در پناه خود دارد و بوقت ضرورت و مصلحت كار فرمايد و شهوت را جز بعفت و صلاح كار نفرمايد چندان كه بقاء نفس باشد بتناسل و نام مرده نفسى بر خيزد و قوت غضبانى بشرط شجاعت و ديانت كار ميفرمايد چندان كه نام بىحميتى بر وى نيفتد همه قوتها را رعيت خود سازد بوقت و فرصت و مصلحت و مردم بحقيقت اين كس را خوانند زيرا كه غلبه قوت طبيعى بهمين است و غلبه قوت حيوانى شيطانيست و غلبه قوت نطق ملكى و مردم بحقيقت آن بود كه بملكى نزديكتر بود و از ددى و بهائمى دورتر تا از احوال خود بيخبر نباشد و از وصلت روحانى بىبهره نماند وانكه گفت آنجا رسيديم و بمسجد در شدم مؤذنى