معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٢٠

چنين گويد مهتر بهتر كائنات صلعم شبى خفته بودم در خانه شبى بود با رعد و برق هيچ حيوان آواز نمى‌داد و هيچ پرنده سفر نمى‌كرد هيچ كس بيدار نبوده و من در خواب نبودم ميان خواب و بيدارى موقوف بودم يعنى كه مدتى دراز بود تا آرزومند ادراك حقائق بودم ببصيرت و بشب مردم فارغ‌تر باشند كه مشغلهاى بدلى و موانع حسى منقطع باشد پس شبى اتفاق افتاد كه ميان بيدارى و خواب بودم يعنى ميان حس و عقل بودم ببحر علم در افتادم شبى بود با رعد و برق يعنى هفت مدد علوى غالب بود تا قوت غضبى مرده شد و قوت خيالى از كار خود فرو ايستاد و غلبه پديد آمد فراغت را بر مشغولى گفت ناگاه جبرئيل فرود آمد در صورت خويش با چنان بهاء و فرو عظمت كه خانه روشن گشت يعنى كه قوت روح قدسى بصورت امر بمن پيوست چندان اثر ظاهر كرد كه جمله قوتهاى روح ناطقه بدو تازه و روشن گشت و آنكه گفت در وصف جمال جبرئيل كه او را ديدم سپيدتر از برف و روى نيكو و موى جعد و بر پيشانى او نوشته بود لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه بنور چشم تنگ و ابروى باريك و هفتاد هزار دانه از ياقوت سرخ فرو هشته و ششصد پر از مرواريد خوشاب از هم گشاده يعنى كه چنان جمال و حسن در بصيرت بتجرد عقل يافتم كه اگر اثرى از آن جمال بر حس ظاهر كنند آن محسوس بدين آسان گردد كه وصف كرد و مقصود از آنكه‌