معراجنامه - ابن سينا - الصفحة ٣٣

موجودات گفتيم بمرتبه است نه بخلقت از جمله اين شرح مراد آنگه گفت نه دريا و آب و جوى بود كه گفته شد وانكه گفت در برابر آن دريا وادى عظيم ديدم كه از آن بزرگتر نديده بودم كه هر چند تامل كردم مبدأ و منتهاى آن نيافتم و بهيچ چيزش حد نتوانستم كرد بدين وجود مجرد خواهد كه هيچ از از او عامتر نيست و ادراك وجود مجرد جز بعقل كامل نتوان كرد وانكه گفت در برابر وادى فرشته ديدم با عظمت و فر و بهاى تمام كه در هر مرتبه بفراغت تامل ميكرد مرا بخود خواند چون بدو رسيدم گفتم نام تو چيست گفت ميكائيل من بزرگتر ملائكه‌ام هر چه ترا مشكل است از من بپرس و هر چه ترا آرزو كند از من بخواه تا بهمه مرادها نشان دهم چون اين جمله بدانستم و تامل كردم امر اول را دريافتم آن فرشته او را خواهد كه روح قدسى خوانند و ملك مقرب گويند و هر كه بدو راه يابد و مدد ستاند بمدد او چندان علمش پديد آيد كه مطلع گردد بهمه چيزهاى نادانسته و لذتهاى روحانى و سعادتهاى ابدى كه مثل آن نيافته باشد وانكه گفت چون از سلام و پرسش فارغ گشتم گفت تا اينجا كه رسيدم بسيار رنج و مشقت بمن رسيد و مقصود من از آمدن اينجا آن بوده است تا بمعرفت و رؤيت حق تعالى رسم دلالت مرا بوى تا باشد كه بمراد خود رسم و بفايده كلى بهره‌مند شوم و بخانه بازگردم يعنى از هر پاك كه كلمه‌