زندگاني حضرت علي الهادى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٩ - نقطه عطف جنبش مكتبى

پس به همين زودى بر حوض كوثر وارد مى‌شوى و پدرم و جدّم عليهما السلام تو را از آن دور مى‌رانند».

متوكّل از شنيدن اين سخنان گريست و سپس برخاست و به قصر كنيزانش رفت و فرداى آن روز همان جوان را به حضور طلبيد و به وى انعام گرانمايه‌اى داد و آزادش كرد. [١]

پنجه آهنين ستم متوكّل و ظلم فراوان او موجب دشمنى مردم با وى شد. ظلم و بيداد وى حتّى سپاه او را فرا گرفت تا آنجا كه ارتش او به رهبرى‌افرادى به‌نامهاى بغاى صغير وباغر بر ضد او سر به‌شورش برداشتند و در نتيجه متوكّل و وزيرش فتح بن خاقان كشته شدند وفرزندش منتصر در ماه شوال سال ٢٤٧ ه به جاى او به خلافت نشست و برادرانش معتز و مؤيد را از ولايت عهدى خلع كرد و در تمام امور و بويژه مسائلى كه با علوى‌ها در ارتباط بود شيوه‌اى مخالف با روش پدرش اتخاذ كرد.

دوران خلافت منتصر كه برخى از مورخان از آن به خوبى ياد كرده‌اند، چندان به درازا نكشيد. مورخان منتصر را شخصى بردبار، خردمند، بخشنده، اهل كار خير، بسيار منصف، خوشرفتار و.. معرفى كرده‌اند. [٢]

منتصر پس از گذشت ٦ ماه از خلافتش در سال ٢٤٨ ه از دنيا رفت و مردم با احمد فرزند محمّد معتصم بيعت كردند و به او لقب المستعين‌


[١] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ٢١٣- ٢١٤.

[٢] - همان مأخذ به نقل از ابن اثير، ج ٧، ص ٢٩.