زندگاني حضرت علي الهادى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٥ - دانش امام

دانشمندان معاصر خود بزرگ بود، در پيشگاه خليفه تجلّى كرد. ابن اكثم براى به تنگنا انداختن امام سؤالات دشوارى از او پرسيد: ما اين ماجرا را در فصل آينده بازگو خواهيم كرد.

يكى ديگر از پيشگوييهاى امام هادى آن بود كه جوانى را كه در خنديدن زياده روى مى‌كرد، اندرز داد و او را از نزديكى وفاتش آگاه ساخت و راستى پيشگويى آن‌حضرت نيز چندى بعد به وقوع پيوست.

گويند: يكى از فرزندان خليفه، وليمه‌اى بر پا كرد و مردم را بدان فرا خواند. امام هادى عليه السلام نيز جزو ميهمانان بود. ما وارد مجلس شديم و همين كه او را ديديم به احترام آن‌حضرت زبان دركام كشيديم و سكوت كرديم. جوانى در مجلس حضور داشت كه حرمت ايشان را رعايت نمى‌كرد و مى‌گفت و مى‌خنديد. حضرت به او رو كرد و فرمود: اى جوان دهان را از خنده پر مى‌كنى و از ياد خدا غفلت مى‌ورزى با اينكه سه روز ديگر در جرگه اهل قبورى؟ گفتيم: اين خود دليلى است (بر امامت حضرت) تا ببينيم چه مى‌شود جوان از بگو بخند دست كشيد و مؤدّب نشست. غذا خورديم و خارج شديم. فردا جوان مريض شد و روز سوم، در آغاز روز مرد و در پايان روز به خاك سپرده شد. [١]

در خبرى مشابه از سعيد بن سهل بصرى روايت كرده‌اند كه گفت: با حضرت هادى عليه السلام در وليمه يكى از مردم سرّمن رأى بوديم، مردى از اهل مجلس بناى بازى و شوخى گذاشت و احترام آن‌حضرت را پاس نداشت.


[١] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ١٨٣.