زندگاني حضرت علي الهادى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٣ - زندگى امام هادى عليه السلام
حكمت خردمندانه و استقامت و بردبارى وى در راه خدا امكان پذير مىشد.
امّا متوكّل، در واپسين روزهاى عمر خويش، تصميم گرفته بود آنحضرت را از ميان بر دارد، لكن خدا بدو رخصت نداد و به عمر وى در يك شورش خونبار، پايان داد.
در كتاب جزامه آمده است چون متوكّل، امام هادى را حبس كرد و او را به على بن كركر سپرد، امام به او گفت: من در نزد خدا از شتر صالح گرامىترم (تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ) [١]
«سه روز در خانه خويش كامروايى كنيد كه اين وعدهاى است صادق.»
چون روز بعد فرا رسيد، على بن كركر او را آزاد كرد و به او معتقد شد. در روز سوّم افرادى به نامهاى يا غزو تاشى و معطوف بر متوكّل هجوم برده او را كشتند و فرزندش منتصر را به خلافت تعيين كردند. [٢]
شايد متوكّل چندين بار امام را زندانى كرده بود، امّا هر بار خدا او را از شرّ وى رهايى مىداد و شايد هم او هر بار از بر پا شدن شورش فراگير عليه خود مىترسيد بعلاوه آنكه وى هيچ توجيهى براى كشتن امام نداشت و خود مىدانست كه در ميان يارانش كسانى هستند كه هواخواه و پيرو آنحضرت مىباشند.
مثلًا يكبار بطحايى كه از خاندان ابوطالب ولى از پيروان بنى عبّاس بود
[١] - سوره هود، آيه ٦٥.
[٢] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ٢٠٤.