زندگاني حضرت علي الهادى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٤ - زندگى امام هادى عليه السلام
از آنحضرت نزد متوكّل بد گويى كرد و گفت: در خانه او سلاح و اموالى است. متوكّل، سعيد حاجب را دستور داد كه شبانه به منزل آنحضرت هجوم برد و تمام اموال و سلاحهايى را كه در خانه او يافت مىشود براى وى بياورد.
ابراهيم فرزند محمّد گويد: سعيد حاجب به من گفت: شبانه به سراى امام هادى رفتم. نردبانى همراه داشتم به وسيله آن خود را به بالاى بام خانه رسانيدم و در تاريكى از پلكان فرود آمدم. نفهميدم چگونه به خانه رسيدم كه ناگهان آن حضرت مرا از درون خانه صدا كرد و گفت:
«سعيد همانجا بمان تا برايت شمع بياورم!».
مدتى نگذشت كه برايم شمعى آورد، كلاه و رداى پشمين در تن آنحضرت ديدم. سجادهاش بر حصيرى پهن بود. او كه رو به قبله نشسته بود، به من گفت: «اين اتاقها».
وارد اتاقها شدم و آنها را مورد بازرسى قرار دادم و چيزى در آنها نيافتم. تنها كيسه زرى ديدم كه به مهرِ مادرِ متوكّل ممهور بود وكيسههايى نيز يافتم كه با همان مهر ممهور شده بود.
امام هادى به من فرمود: «اين سجاده». سجاده را بالا زدم شمشيرى يافتم كه غلاف نداشت. من نيز كيسهها و شمشير را برداشته براى متوكّل بردم. چون متوكّل به مهر مادرش بر روى كيسهها نگريست، كسى را در پى او (مادرش) فرستاد مادرش نزد او آمد. متوكّل در باره آن كيسهها از مادرش پرسيد، كه برخى خادمان خاص به من گزارش دادند. مادر متوكّل