زندگاني حضرت علي الهادى(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٧ - نقطه عطف جنبش مكتبى
آغاز كردند و مردم آنجا را شكست سختى دادند. [١]
از داستان زير مىتوان بهطبيعت حكومت متوكّل و مراتب دشمنى و سركوب وى بر ضدّ علويان و ترس او از شورش آنان بخوبى پى برد.
بخترى نقل كرده است: در منطقهاى به نام منبج نزد متوكّل بودم كه يكى از فرزندان محمّد بن الحنيفه بر او وارد شد. او چشمانى زيبا داشت و جامهاى نيكو در بر كرده بود. پيش متوكّل در باره او بدگويى كرده بودند. جوان رو به روى متوكّل ايستاد و متوكّل رو به فتح بن خاقان وزير خود كرده بود و با وى سخن مىگفت.
چون زمان ايستادن به درازا كشيد و جوان ديد كه متوكّل به او نمىنگرد، خطاب به او گفت: «اى اميرالمؤمنين! اگر مرا احضار كردهاى تا تأديبم كنى قطعاً بى ادبى كردهاى و اگر احضارم كردهاى تا اوباشى كه در محضر تو گرد آمدهاند مرا بشناسند بايد بگويم اينان از اهانت تو نسبت به خانواده من آگاهند».
متوكّل گفت: به خدا قسم اى حنفى اگر آن پيوند خويشى ميان من و تو نبود و حلم من مرا به مهربانى بر تو وادار نمىكرد، هر آينه زبانت را بيرون مىكشيدم و با شمشير سرت را از بدن جدا مىساختم حتى اگر پدرت محمّد به جاى تو بود.
آنگاه به فتح بن خاقان وزير خود روى كرد و گفت: مىبينى از دست خاندان ابو طالب چه مىكشيم؟ يا حسنى كه مىخواهد تاج عزّتى را كه
[١] - تاريخ الإسلام السياسى- حسن ابراهيم حسن، ج ٣، ص ٥.