زندگاني جواد الائمه حضرت محمد بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٠ - ج- عالم ودانشمند
٢- يحيى بن اكثم قاضى القضات مأمون بود و برخى از مورّخان عقيده دارند كه وى سر انجام به شيعه گراييد يا اصلًا شيعى بود. به هر حال از وى نقل شده است كه گفت:
در حال طواف به دور آرامگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله بودم كه ديدم محمّد بن على هم به زيارت قبر رسول خدا مشغول است. با وى در باره سؤالاتى كه داشتم به بحث پرداختم و او پاسخم داد. به او عرض كردم:
به خدا قسم من مىخواهم از شما يك مسأله بپرسم امّا خجالت مىكشم. او گفت: پيش از آنكه بپرسى من به تو پاسخ مىدهم. تو مىخواستى در باره امام سؤال كنى. گفتم: به خدا همين طور است.
فرمود: بنابر اين همين است. گفتم: نشانى؟ در دستش عصايى بود.
ناگهان عصا به سخن در آمد و گفت: او امام جواد عليه السلام مولاى من است، او امام اين زمان و حجّت است. [١]
٣- يكى از راويان نقل كرده است كه مأمون به تعدادى كودك كه امام جواد هم در ميان آنها بود، برخورد. همه گريختند جز آنحضرت. مأمون گفت: او را به نزد من آوريد. سپس از او پرسيد: چرا با ساير كودكان نگريختى؟ آنحضرت پاسخ داد: من خطايى نكرده بودم كه بگريزم و راه هم آنقدر تنگ نبود كه كنار بروم تا راه تو باز شود. از هر طرف كه مىخواستى مىتوانستى بروى.
مأمون پرسيد: تو كيستى؟ آنحضرت پاسخ داد: من محمّد فرزند على
[١] - كافى، ج ١، ص ٣٥٣.